برای تو النا....

برایت آسمانی خواهم کشید قالبــــ ها و شکلکــــ هاے آینــ ـ ـاز

قالبــــ ها و شکلکــــ هاے آینــ ـ ـاز  پر از ستاره های همیشه نورانی قالبــــ ها و شکلکــــ هاے آینــ ـ ـاز

قالبــــ ها و شکلکــــ هاے آینــ ـ ـاز  تو در کنار من روی ابرها قالبــــ ها و شکلکــــ هاے آینــ ـ ـاز

قالبــــ ها و شکلکــــ هاے آینــ ـ ـاز  من غرق آنهمه مهربانی قالبــــ ها و شکلکــــ هاے آینــ ـ ـاز

 

مادر

باز فکر و خیال باز
همان تصویر لعنتی یادت هست؟
من بچه بودم . . .
تو نشسته ای توی کوچه
شکستن یخ جوی آب یادت هست؟
چقدر غمگین بود سهم تو از زندگی
حالا رماتیسم !
چقدر غمگین هست سهم تو از زندگی
هر چند زغال قلیان داغ کرده صورتم را
اما سردتر از دستان تو در آن کوچه می شوم
من اینجا و تو همان جا تنها
این هم سهم تلخ دیگر تو
دوستت دارم مادر

....

zibaبرای ماهی

با سه ثانیه حافظه

تنگ و دریا یکی ست!

دست من و شما درد نکند

که دل ِ تنگ آدم ها را

با یک عمر حافظه

توی تُنگ می اندازیم

و برای ماهی ها دل می سوزانیم!..


غرور بی حد والکی..

آنهایی كه همیشه از خود راضی و خشنودند،

 همواره آماده اند كه انتقام بگیرند.

خودخواهی، راهها را می بندد

 و خیر و خوشی را دور می كند.

حال آنكه، هر اندیشه ی مهرآمیز

 به دور از خودخواهی،

 نطفه ی كامیابی را در خود می پروراند.

((فلورانس اسكاول شین))

خداحافظی

اینهم خداحافظی يا وصيت نامه آن لاين یکی از غول های ادبیات قرن بیستم و برنده نوبل ادبیات، خالق
صد سال تنهائی : گابریل گارسیا مارکز


ادامه نوشته

برای تو عزیز دل .........

نمیدانم باید از کجای آغازیدن تو بنویسم؟

 زیرا تو قبل از آغاز شدنت برای ما خود هستی بودی٬

تو آنقدر وجودت وجود

داشت که می پنداشتیم رو به روی ما نشستی

 و لبخند می زنی ٬

مثل حالا که تمام وجودت شادی ست و نشاط و زندگی ....  .

از وقتی وجود کوچک و نازنینت برایم ٬

یقینا به خود یقین نشست ٬ از

همان لحظه ای که دانستم 

 تکه جانم ٬ بند بندم ٬ هستیم ٬ روحم٬

عزیز ترینم در وجودم آرمیده

و چه بسا تا چند ماه دیگر دستان کوچکش

را در دست خواهم گرفت و صدای خنده ها و گریه هایش

 را با گوش جان گوش می سپارم٬

دانستم تا چه اندازه خدا دوستم می دارد ٬ تا چه اندازه بر من منت

نهاده ٬ تا چه اندازه خاطرم را داشته که بزرگترین

هدیه الهیش را به من ناقابل داده است .

النا  دخترم ٬ 

 من امروز اینجایم و میخواهم از آغازیدن دگر بنویسم ٬.

عزیزم میخواهم با هم دیگر

 و در کنار هم این روزهای خوب زندگی را خوش بگذرانیم در کنار هم .........

                            مثل شروع خودت ٬ خوش یمن و خوش قدم ......! .

قدم بر میداریم به سوی زندگی شاد تر در کنار پدر نازنینت............ تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

گرد پیری........

دختر خوب مامانی الان اومده تو اشپزخونه

بهم میگه "شما کی پیر میشید ؟؟؟؟؟؟؟؟

میگم :حالا خیلی مونده پیرشیم

 مامانی خوب اگه ما پیر بشیم تو نگه مون میداری ؟

باکمال خونسردی ......نه !!!!!!!!!!!!!!!

میگم پس بمیریم ؟

میگه: نه

میگم پس چی ؟

میگه :میزنم تو مختون تا پیر نشین

بعد از یک ربع دیگه النا یکدفعه

 میزنه زیر گریه خیلی ترسیدم

 میگم چی شده دستتو بریدی میگه:نه

میگم پس چی شده ؟

میگه :بیا تو گوشت بگم گوشمو میارم جلو

میگه :دوست ندارم بابام پیر بشه مثل بابا جون علی

 بعدشم دو تای با هم کلی گریه کردیم

جوانی چنین گفت روزی به پیری
که چون است با پیریت زندگانی
بگفت، اندرین نامه حرفی است مبهم
که معنیش جز وقت پیری ندانی
تو، به کز توانائی خویش گوئی
چه میپرسی از دوره‌ی ناتوانی
 جوانی نکودار، کاین مرغ زیبا
 نماند در این خانه‌ی استخوانی
متاعی که من رایگان دادم از کف
 تو گر میتوانی، مده رایگانی
 هر آن سرگرانی که من کردم اول
جهان کرد از آن بیشتر، سرگرانی
چو سرمایه‌ام سوخت، از کار ماندم
که بازی است، بی‌مایه بازارگانی
از آن برد گنج مرا، دزد گیتی
 که در خواب بودم گه پاسبانی
پروین اعتصامی

دنیای این روزای النا .............

النا دختر گلی من عاشق مادر بزرگاشه

 اینو مطمئن هستم اگه ۱ هفته هم کنارشون باشه بهانه من

 وباباجی رو نمیگیره .....

الان هم که مامان رفعت هم به جمع نگهداری از جوجه مرغ ها اضافه شد

 مامان پر......... کاکلی /مخملی / سفید برفی وحنایی رو داره مامان

 رفعت هم مامان مرغه وبچه هاشو که اسم یکیشونو

من میدونم که موشموشکه

واین برای ما از همه مهم تره که تو خوشحالی عزیز دل مامان وگرنه

 عصر هجر نیست که تو خونه بشه مرغ وحیوان نگه داشت ....

درست میگم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فقط واسه دل کوچولو توست عزیزم که مامانا اینقدر افتادن تو زحمت

 دستشون درد نکنه (این تشکرات شامل حال عمو نوید )

هم میشه البته تو پرانتز ......

به اميد روزي که متن تمام اس ام اس ها يک جمله باشد و آن : مهدي آمد

دوست دارم که یک شب جمعه

 صبح گردد به رسم خوش عهدی

 

ناگهان بشنوم زسمت حجاز

 نغمه ی دلخوش انا المهدی

واژه ها كه كم مي آيند

 

 برايت ميرقصم

..


تو فقط بخند !

zibaدخترم ziba

برگ گلم

غنچه ی خوش رنگ دلم

دست خود را حلقه کن بر گردنم

خنده زن بر چشمهای خسته ام

عشق تو آواز صبح زندگی ست

مهر تو آغاز لطف و بندگی ست

سر گذار بر شانه های مادرت

بوسه زن بر گونه های زرد من

خانه ام سبز از صدای شاد توست

مادرت مست از نوازش های توست

اشک های سرد خود را پاک کن

گرمی قلب مرا با جان خود دمساز کن

گوش بسپار به لا لای حزین مادرت

خوش بخواب

دیده من تا سحر، فانوس گرم و روشن است

 

کاااااااااااااش......

بمیرم  که کاری برات  نمیتونم بکنم(......)

پای من مانده در گل

مخاطب خاص داره....

ادامه نوشته

پر کن پیاله را ...

پر کن پیاله را


کاین جام آتشین

دیریست ره به حال خرابم نمی برد

این جامها -که در پی هم می شود تهی-


دریای آتش است که ریزم به کام خویش،


گرداب می رباید و، آبم نمی برد!


من، با سمند سرکش و جادویی شراب،

تا بی کران عالم پندار رفته ام


تا دشت پر ستارۀ اندیشه های گرم


تا مرز ناشناخته مرگ و زندگی


تا کوچه باغ خاطره های گریز پا،

تا شهر یادها...


دیگر شراب هم


جز تا کنار بستر خوابم نمی برد،


هان ای عقاب عشق!


از اوج قله های مه آلود دور دست


پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من


آنجا ببر مرا که شرابم نمی برد!

آن بی ستاره ام که عقابم نمی برد!

در راه زندگی،


با اینهمه تلاش و تمنا و تشنگی،

با اینکه ناله می کشم از دل که: آب... آب!


دیگر فریب هم به سرابم نمی برد!

پر کن پیاله را ...

برای النا.........

 

 

تو تکثیر دنیای من

مجالی نیست تا برای گیسوانت جشنی بپا کنم

که گیسوانت را یک به یک

شعری باید و ستایشی

دیگران

معشوق را مایملک خویش می پندارند

اما من

تنها می خواهم تماشایت کنم اگر عمری باشد ..........


بیخیال........

 
 
 
لبخند بزن بدون انتظار پاسخی از دنیا.

بدان روزی دنیا آنقدر شرمنده میشود،

که به جای پاسخ لبخندت،

به همه ی سازهایت  میرقصد...

                            "چارلی چاپلین"

بدون شرح!!!!!!

 

امان از روزی مثل امروزها

که دنیایمان پر شده از  گرگ هایی در لباس بره..

!بره هایی که نان و نمک  خوردند و گرگ شدند ....

رفتن ؛ رسم دنیاست

و خدا حافظی ؛ رسم آدم ها...

من

بدون خداحافظی رفتن ـت را قبول ندارم.


دنیای این روزای ما............

 
دنیای این روزها، دنیای امتیاز دادن است...
 
دنیای لایک زدن...
 
غذا می خوریم امتیاز می دهیم...
 
بازی می کنیم امتیاز می گیریم...
 
مدرسه و دانشگاه نمره می گیریم...

میزان سنجش زندگی مان اعداد هستند،

روزی 500 تا بازدید، 100تا کامنت، 1000تا لایک...

این روزها، روزهای عدد بازیست.

 بی خبر ازینکه کافیست فقط "خوب" باشیم.

دنیای این روزای من...........

 

این روزهایم را تفسیری ندارم ...

فقط می گذرد گاه شیرین و گاه ....

این روزها ارامم ....گاه چنان آرام که از من می پرسند چرا ؟؟؟

ولی نمی دانم .....

این روزهایم را با تمام دلخستگی ها ، با تمام سکوتهایش

دوست دارم ....سکوتش را ، ارامشش را ، بی تفاوتی هایم

 را .... کودکم را کودکم را ....

نگاه می کنم ...به چشمانت ، مژگان بلندت را ، چشمان تیره و

 نافذت را .... لبانت را ....موهایت را ...نگاهم به قدری طولانیست

 که اجزاء صورتت در اعماق ذهنم رخنه می کند ....

با خود و زیر لب می گویم ...کاش می شد

 این همه زیبایی را جایی ثبت می کردم

ولی نه

" هیچ لنز دوربینی قادر نیست

از زاویه نگاه من تو را ثبت نماید ...."

احساسات متناقضی دارم این روزها .....

نمی دانم که خودخواهی خوب است یا از خود گذشتگی ؟؟؟؟

 نمی دانم که باید من باشم ؟؟؟ یا آنچه باید باشم !!!!!

امـــــــــــــــــــــا دوست دارم حسی که تو در آنی ....

مادری که تو به او تکیه کردی .....

احساس آرامشت را وقتی کنارم خوابی و دستت

در دست من است را دوست دارم ......

وقتی میگویی : مامان قصه بگو زیاد بگو .... نه یه نخود قصه بگو.......

...وقتی می گویم بخواب عزیزم ، چیزی برای ترس وجود ندارد ...

من هستم ..مراقبت ...و تو با رضایت و خیال راحت می خوابی ..

این روزهایم را دوست دارم که دوست داشته باشم .....

در آن غرق باشم ...لذت ببرم از تمام  لحظه هایم

گاهی خدا یکی را به دیگری

 هدیه می کند ......