سیب.....
در عجبــم از سيـــــــب خوردنمان،
كه از آن فقط "چوبش" باقی مي ماند.
مگر اين همه چــــوب كه خورديم
در عجبــم از سيـــــــب خوردنمان،
كه از آن فقط "چوبش" باقی مي ماند.
مگر اين همه چــــوب كه خورديم
دروغ یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟
مامان راست یعنی چی ؟؟؟؟؟؟؟؟
نمیدونم چرا این سوال عجیب رو کردی
اخه تو هنوز خیلی کوچولو هستی عزیزم !!!!!!!!!
هر چه شنيدي بازگو مکن ،
که نشانه دروغگويي است،
وهر خبري را دروغ مپندار،
که
نشانه ناداني است.
هر کس بد ما به خلق گوید
ما دیده به بد نمی خراشیم
ما نیکی او به خلق گوییم
تا هر دو دروغ گفته باشیم.
هر روز روز مامانه
مادران دست های فرزندشان را برای مدتی کوتاه،
اما قلب آنها را تا ابد نگه می دارند

(مامان متولد خرداد)
اگر هر لحظه که به تو فکر می کنم
گلی سر از خاک به در می آورد،
تا ابد در باغم قدم می زدم.


مادر، تو رفیع ترین داستان حیات منی.
تو به من درس زندگی آموختی.
تو چون پروانه سوختی


و چون شمع گداختی و مهربانانه
با سختی های من ساختی.

مادر، ستاره ها نمایی از نگاه توست 

و مهتاب پرتوی از عطوفتت،
و سپیده حکایتی از صداقتت.
قلم از نگارش شُکوه تو ناتوان است
و هزاران شعر در ستایش مدح تو اندک.
مادر، اگر نمی توانم کوشش هایت را ارج نهم
و محبت هایت را سپاس گزارم،
پوزش بی کرانم
را همراه با دسته گلی
از هزاران تبریک، بپذیر.
فروغ تو تا انتهای زمان جاوید
و روزت تا پایان روزگار، مبارک باد.
مادر واژه ایست سرشار از امید و عشق.
چه بگویم که هر چه گویم کم است اندک

واژه ای شیرین و مهربان که از ژرفای جان بر می آید.

مادر مااااااااااااااااااااااااااااااااادر
چون تو اولین عشق
اولین قهرمان
واولین مرد زندگی اش هستی بابا امید
نیمی از من مال تو
نیم دیگر هم مال تو . . .
تمام قلب و احساسام وقف تو
به خدا دگر چیزی ندارم
همان هم مال تو
جان ناچیزم فدای موی تو
مادرم
ای عصاره ایمان
ای چکیده ایثار
ای خود عشق
عاشق بودن و عاشق ماندن
را به من هم بیاموز
صدای تو اعتبارم می بخشد
و لحظه های نشیب را که اعتمادم
به یاد می آورم افرای افراشته ای را ، به یاد می آورم مادرم را

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم نیز فرمودند:
«درهای آسمان در چهار هنگام به رحمت گشوده می شود:
هنگامی که باران می بارد،
آن گاه که فرزند به چهره مادر و پدر می نگرد،
وقتی که در کعبه باز می شود
و آن زمان که ازدواجی شکل می گیرد».


مردان شجاع فرصت مي آفرينند
ترسوها و ضعفا منتظر فرصت مي نشينند .گوته
فرق انسان و سگ در آنست
كه اگر به سگی غذا بدهی هرگز تو را گاز نخواهد گرفت.گوته
عیب جامعه این است كه همه می خواهند آدم مهمی باشند و هیچ كس نمی خواهد فرد مفیدی باشد. وینستون چرچیل

ندارد چشم من، تاب نگاه صحنه سازيها
من يكـرنگ بيزارم، از اين نيـــرنگ بازيها
زرنگی، نارفيقا! نيست اين، چون باز شد دستت
رفيقان را زپا افكندن و گـردن فرازيها
تو چون كركس، به مشتي استخوان دلبستگي داري
بنازم همت والاي بـاز و بي نيازيها
به ميداني كه مي بنـدد پاي شهسـواران را
تو طفل هرزه پو، بايد كني اين ترك تازيها
تو ظاهرساز و من حقگو، ندارد غيـر از اين حاصل
من و از كس بريدنها، تو و ناكس نوازيها
وینستون چرچیل
ماجراجو و خطرناك باشید، با روزگار به مقابله برخیزید و ترس به خود راه ندهید؛ زیرا هر چه پیش آید خوش آید. وینستون چرچیل
اشخاص همیشه گناه را به گردن شرایط و بی نظمی می اندازند؛ من به شرایط و بی نظمی باور ندارم. مردان كامیاب، شرایط و نظم را جستجو می كنند و آن را می آفرینند. وینستون چرچیل
یکی درد دل کردن
و یکی هم از خود دفاع کردن
برای تبرئه خود جوش زدن که کار مستضعفین است.
شجاع به همدرد نیازمند نیست از ناله شرم دارد
کورتر از آن هایی که نمی خواهند ببینند
وجود ندارد.

آدم وقتی فقیر میشود
خوبیهایش هم حقیر میشوند
اما کسی که زر دارد یا زور دارد
عیبهایش هم هنر دیده میشوند
و چرندیاتش هم حرف حسابی
بحساب می آیند. 
شما وقتی می توانید به نیمه ی پر لیوان
نگاه کنید که
قادر به پر کردن
نیمه ی دیگر نباشید
اگر می خواهید حقیقتی را خراب کنید ،
خوب به آن حمله نکنید، بد از آن دفاع کنید.

مهربانی جاده ای است
که هرچه پیش تر
می روی ،
خطرناک تر می گردد .

همه بشرند ، اما بعضي ها انسان اند.

دکتر علی شریعتی
دستــــت را بیـــــــاور ....
مردانه و زنانه اش را بی خیـــــــال
دســـــت بدهیم به رسم کودکــــــــــی ...
قوی کسی است که ،
نه منتظر میماند خوشبختش کنند
و نه اجازه میدهد بدبختش کنند .
در چشمانم تنهايي ام را پنهان مي کنم
در دلم ، دلتنگي ام را
در سکوتم ، حرفهاي نگفته ام را
در لبخندم ، غصه هايم را
پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یکـی ست
حرم و دیر یکی، سبحه و پیمانه یکی ست
اینهمه جنگ و جدل حاصل کوتهنظری است
گر نظر پاک کنی کعبه و بتخانه یکی ست
هر کسی قصهی شوقش به زبانی گوید
چون نکو مینگرم حاصل افسانه یکی ست
اینهمه قصه ز سودای گرفتاران است
ور نه از روز ازل دام یکی،دانه یکی ست
رهی هرکس به فسونی زده آن شوخ ار نه
گریهی نیمه شب و خندهی مستانه یکی ست
گر زمن پرسی از آن لطف که من میدانم
آشنا بر در این خانه و بیگانه یکی ست
هیچ غم نیست که نسبت به جنونم دادند
بهر این یک دو نفس عاقل و دیوانه یکی ست
عشق آتش بود و خانه خرابی دارد
پیش آتش دل شمع و پر پروانه یکی ست
گر به سر حد جنونت ببرد عشق«عماد»
بیوفـایی و وفاداری جانانه یکی ست

رفتن
آمدن
رفتن
آمدن
رفتن
…آمدن
رفتن
آمدن
رفتن …
دریا هم نمیفهمد
چه میخواهد…

در جواب ِ دخترم که پرسید: چرا مرا به دنیا آوردی؟
*زیرا سالهای جنگ بود
و من نیازمند ِ عشق بودم
برای چشیدن ِطعم آرامش.*
*زیرا بالای سی سال داشتم
و می ترسیدم از پژمردن
پیش از شکفتن و غنچه دادن.*
*زیرا طلاق واژه ای ست
تنها برای مرد و زن
نه برای مادر و فرزند.*
*زیرا تو هرگز نمیتوانی بگویی:
مادر ِ سابق ِ من
حتی وقتی جنازهام را تشییع می کنی.*
*و هیج چیز، هیچ چیز در این دنیا نمی تواند
میان ِ مادر و فرزند جدایی افکند
نفرت یا مرگ حتی.*
*و تو بیزاری از من
زیرا تو را به دنیا آورد ه ام
تنها به خاطر ِ ترسم از تنها ماندن*
*و هرگز مرا نخواهی بخشید
تا زمانی که خود فرزندی به دنیا آوری
ناتوان از تاب آوردن ِ خاکستر ِ سوزان ِ*
*رویاهاو آرزوهای دور و درازت*
فریده حسنزاده
اگر روزی از هفته بودم ...
حتماپنجشنبه
چون فردا همسرم تعطیل است
و تمام برنامه های خوش گذرانی و مسافرت مال آن روز و شب است.![]()
اگر عدد بودم ...
میشدم 2
نمی دانم چرا؟
شاید چون تنهایی را دوست ندارم.![]()
اگر جهت بودم ...
میشدم شمال
به یاد ان دریای شرجی![]()
اگر نوشیدنی بودم ...
میشدم شراب کهنه
تا همیشه بخندند آنها که مینوشندم
یا بگریند آنها که بغضی سنگین می آزاردشان![]()
اگر گناه بودم ...
میشدم خیانت
تا همیشه نفرینم کنند![]()
اگر درخت بودم ...
میشدم بید مجنون
تا باد همیشه لای برگهایم بپیچد و
من برقصم و
روحی بخندد![]()
اگر میوه بودم ...
میشدم سیب
لذت یک گاز بیخیال و بیگناه را به رایگان میدادم![]()
اگر گل بودم ...
میشدم رز
چون همیشه زیباست
سالهاست که زیباست![]()
اگر آب و هوا بودم ...
میشدم بهاری
نمور و خوش بو![]()
اگر رنگ بودم ...
میشدم سرخ
سرشار از هیجانی نا تمام![]()
اگر پرنده بودم ...
میشدم کلاغ
تا فقط آنها که لایقند دوستم بدارن
و سالها عمر کنم![]()
اگر صدا بودم ...
میشدم هوهوی باد
توی هوای خشک قزوین ![]()
اگر فعل بودم ...
فهمیدن
تا همیشه دیگران آرام شوند از خواندنم![]()
اگر ساز بودم ...
میشدم دف
تا با نوایم همه غرق شوند در شور و هیجانی توام با آرامش![]()
اگر کتاب بودم ...
میشدم شعر
میرفتم توی کتابخانه
مینشستم در انتظار تا باز دستی بردارم و بخواند و درآید از تنهایی
کتاب درسی اما نمی شدم حتما![]()
اگر شعر بودم ...
مال سهراب بودم
اگر بخشی از طبیعت بودم ...
میشدم کوه
زیبا و بلند و استوار
اگر یک حس بودم ...
میشدم آرامش
تا مکمل تمام خوبیها باشم

از تویی که پر شدی در لحظه لحظه زندگی ام
با تمام وجود مادرانه ام دوستت دارم 
دستهای کوچکت را با آن ناخنهای قرمز لاکی
میخندیدم از شوق،
برای بازی های نابی که میکنی
بغض می کنم از هیجان.......
چون عاشقانه دنیای کودکیت را دوست دارم
وقتی که هر شب باید لباس عروسک زشت
مادر برات فیلی میشوم وجوابم میدهی وااااااااای
که تو محشری دخترم 
حس می کنم بوی فرشته ها
رو میدهی ....... 
شکننده ای و ناز. مثل یک تکه بلور. 
بلور من عزیز دلم گاهی اوقات اوضاع همیشه بر وقف مراد نیست
و مادر بیشتر برای این عصبی میشم
که شما خوشکل من غذا
کم میخوری چرااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کوچولوی دلم منو ببخش اگه مامان ................
چه قدر زیباست زندگی در کنار تو
.چه قدر دلنشین است شنیدن صدای خنده تو .![]()
چه قدر دوست داشتنی ست لحظه های دیدن تو .
چه قدر آرامش بخش است نوازش کردن تن تو .![]()
چه قدر لذت بخش
وشیرین است صحبتهای کودکانه ونامفهوم تو .![]()
چه قدر خاطره انگیزاست شیطنهای تو بازی کردن های تو ![]()
چه قدر دل انگیز وزیباست لبخندهای
صبحگاهی تو که بلا فاصله بعد از مامانت
بیدار میشی و خیلی سر حال میگی سلام فیلیم کو؟؟؟؟؟؟؟![]()
درکنارت شادم وشادمانه به زندگی ام ادامه میدهم
وخدای بزرگ را شاکرم
به خاطر وجود گل زیبایی چون تو .![]()
تمام آرزوی من بزرگ شدن تو
وشکوفا شدنت در بهترین شرایط است .![]()
عزیزم تو برای ما تمام دنیایی .
دیوانه اش هستم...
همین کودکی که امده است
تا یادم بیاورد عظمتت را....
همین کودکی که مرا به تو نزدیک تر کرده...
هر کار نویی که انجام میدهد شکرانه اش
برزبانم جاری میشود...
بالندگی اش, قدرتت را به رخمان میکشد...
و آیتی است برایم از سوی تو!
به خودت میسپارمش
و ایمانت دارم....
توکل میکنمت...
و میدانم نگهدارش هستی...
دلم به تو گرم است نگهدارش باش.
هرچقدر بعید توبا تمام کوچکیت خدای منی
هرچقدر بعیدبرتنت گل به گل جوانه میزنم
تا تمام شوم
حالا دیگر عاشقی میکنم و زندگی
وزندگی دارد تورا تماشا میکند در آغوش من
کودک زیبایم النا:
عزیز تر از جانم ونیمه وجودم .
همنفس وهمصدای تمام لحظه های من .
زیبا ترین عشق وفرشته کوچک آسمانی ام
این روزها اگر عاشقانه سپری می شوند،
به عشق بودن توست .
دنیایم با تو همیشه زیباست؛
زیباتر از همه روزهایی که سراغ دارم.
خنده هایت طعم عسل می دهند
وزندگی ام بی خنده های تو معنا نخواهد داشت
دوستت دارم به اندازه تمامی قطره های باران
وبه اندازه تمامی ستارگان آسمان
خدایا به فرشتگانت
بسپار
در لحظه لحظه
نیایش خویش
“فرزند مرا از یاد نبرند
از گرگ شدن فرار میکردم و
اکنون ناخواسته در تمام بازی ها گرگم
بی انکه از خودم بترسم...
من از بازی هفت سنگ میترسم .
می ترسم انقدر سنگ روی سنگ
بچینم که دیوار سنگی مرا دربرگیرد
بیا لی لی بازی کنیم که با هر رفتنی دوباره برگردیم.....![]()
کاش همه چیز مثل همان بازی های بچگانه بود
رفتن به کوچه و گرگم به هوا , بازی شیر پلنگ , و وسطی بازی
و پرواز دادن قاصدک ها به هوا
که تو النای عزیزم عاشق پیدا کردن قاصدکی مثل مادر
همه چیز از همین اغاز شد
شروع یک بازی جدید و غریبه ایی که وارد بازی من شد
من و اون غریبه را با هم اشنا کرد
و حال اون غریبه اشنا تمام زندگی من شده
من سالها بود که خودم راگم کرده بودم
من گمشده ایی بودم که در وسعت ابی ارزوهایم
در فریادهایم , منتظراون افسون بیتابی بودم
تا همهمه ی غرور و غیرتم را ابدی سازد.
من در نگاه پر تلاطم دریا ,
در ان ابی موجها , در جاده بی انتهای فرداها
وسعت بی سرانجامی نگاه را
در زیر پلک غرور پدر نازنینت رو پیدا کردم
به یادتمام روزهای سختم حالا
دوست داشتن و عشق رو تجربه کردم
در پرتو سایه نگاه پدرت
که من را به خنکی بهاران میرساند
داشتن تو رو تجربه میکنم
من از چشمان او میخوانم ان ژرفترین راز وجودش را
در کنار پدر خوبت منو تو بهترین روزهای زندگی رو می گذرونیم النا
