گرد پیری........
دختر خوب مامانی الان اومده تو اشپزخونه
بهم میگه "شما کی پیر میشید
؟؟؟؟؟؟؟؟
میگم :حالا خیلی مونده پیرشیم
مامانی خوب اگه ما پیر بشیم تو نگه مون میداری ؟
باکمال خونسردی
......نه !!!!!!!!!!!!!!!
میگم پس بمیریم ؟![]()
میگه: نه ![]()
میگم پس چی ؟ ![]()
میگه :میزنم تو مختون تا پیر نشین![]()
![]()
![]()
بعد از یک ربع دیگه النا یکدفعه
میزنه زیر گریه خیلی ترسیدم![]()
![]()
میگم چی شده دستتو بریدی میگه:نه
میگم پس چی شده ؟
میگه :بیا تو گوشت بگم گوشمو میارم جلو
میگه :دوست ندارم بابام پیر بشه مثل بابا جون علی
بعدشم دو تای با هم کلی گریه کردیم ![]()
![]()
جوانی چنین گفت روزی به پیری
که چون است با پیریت زندگانی
بگفت، اندرین نامه حرفی است مبهم
که معنیش جز وقت پیری ندانی
تو، به کز توانائی خویش گوئی
چه میپرسی از دورهی ناتوانی
جوانی نکودار، کاین مرغ زیبا
نماند در این خانهی استخوانی
متاعی که من رایگان دادم از کف
تو گر میتوانی، مده رایگانی
هر آن سرگرانی که من کردم اول
جهان کرد از آن بیشتر، سرگرانی
چو سرمایهام سوخت، از کار ماندم
که بازی است، بیمایه بازارگانی
از آن برد گنج مرا، دزد گیتی
که در خواب بودم گه پاسبانی
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۱ ساعت 12:39 توسط مامی النا
|
بســــم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ