سبحانک ما اضیق الطرق علی من لم تکن دلیله ...
پاک و منزهی ای پرودگار اگر تو راهنما نباشی چقدر راه ها تنگ و دشوار است ...
سبحانک ما اضیق الطرق علی من لم تکن دلیله ...
پاک و منزهی ای پرودگار اگر تو راهنما نباشی چقدر راه ها تنگ و دشوار است ...
عاشق بازی های تو با انی تا وسام
وقتی من برات صدای انی تا رو در میارم باور میکنی که عروسکته داره باهات حرف میزنه عاشق باورهای کودکییت هستم النا عزیز دل مادر
عاشق نوشتن نامه هایت برای پدر
بهار از راه رسیده است و زمین را رخت سبز رنگی پوشانیده است. بوی عطر یاس آسمان را پر کرده است مست. این روزها به خوبی می توان صدای پرنده های سرمت را شنید، این روزهای بهاری، آسمان شب ها هم آبی ست، زمین بیدار است، امید سرشار است.
این بهار، وبهاران دگر تو با منی و بهار را گلگون تر ساختی از برای مان. این روزها خانه سه نفره ما، مملو از عطر و رنگ بهار گشته است و چشمان مان را بیش از پیش به روی این همه زیبایی گشوده است و خدا را به سادگی می توان همه جا نظاره کرد. وجودت از برای مان پر از هیجان زندگی است، پر از انتظار لحظه های ناب، پر از راه های نرفته که باید رفت، پر از حرف های ناگفته ای که باید شنید.
تو را سپاس که با منی...النا
می شود با تو بهار را روشن تر دید، می شود ریزترین گلهای روئیده در زیر سنگ ها را هم یافت، می شود از تک تک هرز علف های باغ، نوش داروی زندگی را ساخت. با تو بهار را می شود تفکیک کرد به رنگ، می شود با شکوفه های گیلاس خانه ی امنی ساخت.
زندگیت جاری از بهار باد عشق من
حالا که تنها نشانی ام از تو
فقط یک لبخند است،
هرکجای دنیا که باشی و بخندی
پیدایت می کنم ..
پیدایت می کنم و به تماشایت می نشینم ..
باور نمی کنی؟
کمی بخند ..
می دانی،
یک لبخند تو
یک آرزوی من ..
يک سنگ صبور تمام عيار ارزاني تو !!
آب و هواي خوش دوست داشتنت چه خوش در انديشه و رگ و پوستم نشيمن كرده ست. من از روز ازل تو را دوست مي داشتم ؛از آن جايي كه هنوز خودم -خودم را نمي شناختم.
از جايي كه به تعبير شريعتي عزيز تنها مشتي خاك بودم افتاده بر برهوت دنيا..
از آن جايي كه هنوز آبي نياميخته بود با سرشتم تا خاك شوم.
تا بوي باران مستم كند و من ياد بهشت م كنم..
از آن جايي كه هنوز باران هاي ارديبهشتي من را من ،نكرده بود.
از آن جايي كه مي خواستم در دستان گرم و پر مهر خدايم شكل بگيرم.
خوب به خاطر دارم...
چه قلبم مي زد كه خدا بيافريند تو را براي من،كه دلم رنگ گيرد با نگاهت ،كه تو بشوي
محبوب من و من عاشق تو و تو معشوق من.
هيچ گاه نخواستم عاشقم شوي،نخواستم تنها مرا بخواهي ،نخواستم تنها
ياد من كني و بس..
زياده خواه نبودم .
از ابتداي بودنم خواستم من عاشقت شوم ،من دوستت بدارم ،من با تو و تو را نفس
بكشم ،و تو تنها كمي ؛گاهي ؛يادم كني.
چشم گشودم و حس كردم جاي خالي نبودنت را در لحظه هايم .
ديدم كه نيستي و من هرچه مي دوم نمي رسم به آرامش .
نمي دانستمت ،نمي شناختمت ،اما جاي خالي حضورت سنگيني مي كرد بر لحظه هايم
و بر تك تك ياخته هاي بودنم.
شناختم تو را ،شدي دنيايم ،احساسم و نفس كشيدم براي اولين بار از ابتداي خلقتم .
تو آمدي و من ،من شدم.
وجود شدم ،سراسر عشق شدم..
بر درگاهت نشستم و چشمانت را به نياز...
عاشقت خواهم ماند تا انتهاي بودنم........
نازنينم ،چشمانت دنياي من است........
برای عشق ورزیدن وقت بگذارید، زیرا رمز جاودان جوانی است!
برای خندیدن وقت بگذارید، زیرا موسیقی قلب شماست!
برای گریه کردن وقت بگذارید،زیرا نشانه یک قلب بزرگ است!
برای خواندن وقت بگذارید،زیرا منبع کسب دانش است!
برای گوش کردن وقت بگذارید،زیرا نیروی هوش است!
برای فکر کردن وقت بگذارید،زیرا کلید موفقیت است!
برای رویا پردازی وقت بگذارید،زیراسرچشمه شادی است!
برای بازی کردن وقت بگذارید،زیرا یادآور شادابی دوران کودکی است!
برای زندگی کردن وقت بگذارید،زیرا زمان به سرعت می گذرد و هرگز باز نمی گردد!
ماموریت ما در زندگی "بدون مشکل زیستن" نیست،"با انگیزه زیستن"است!
احساس رضایت خاطر از تکامل استعدادهای خدادادی به دست می آید نه از حسرت خوردن بر استعدادهای دیگران
اگر همان کاری را انجام دهی که همیشه داده ای ، همان چیزی را بدست می آوری که همیشه بدست آورده ای
انرژی و اشتیاق لازم و کافی برای هر کار،زمانی بدست می آید که آن را آغاز کرده باشید .
شاد زیستن را از اکنون آغاز کنید.
تنها به شادی در بهشت نیندیشید
به خود بگویید رمز و راز خلقت هر چه باشد ،هدف امروز من ،درست زیستن در اینجا و اکنون است .
رقص باد...
نغمه شوق پرستوهای شاد...
نرم نرمک میرسد اینک بهار...
خوش به حال روزگار....