یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند

 

یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند

 

یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم

 

که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد

 

یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم

 

چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باش

چهارشنبه سوری......

بیا در غروب آخرین سه شنبه سال برای گردگیری

افکارمان آتشی بیافروزیم کینه ها را بسوزانیم

زردی خاطرات بد را به آتشو سرخی عشق را از

آتش بگیریم آتش نفرت را در وجودمان خاموش کنیم

سال نو..........

اسفند داره نفس های آخرش رو میکشه

بلاخره امسال هم تموم میشه ، در یک چشم بر هم زدنی می بینی پای سفره هفت سین نشستی و دعا می کنی ... سال رو مرور میکنی که چه اتفاقاتی افتادد خوب و بد ..

برای ما که بد زیاد داشت .. خوب هم

هیچ بدی هم بدتر از فوت عزیزان نیس ........ روحشون قرین آرامش باشه ... الهی آمین .......

 

و اینککککککککککک تبریک مرا پذیرا باشیییییییید پیشاپیش واسه سال جدید

سال جدید انشالله براتون پر از خیر و برکت و شادی و کامیابی باشه ..

التماس دعا

مخاطب خاص ...م

ادامه نوشته

در سوگ زینت جون مربی مهد ..........تقدیم به روح پاکش.

دست دنیا در میان ناله‌ها رو می‌شود


قصه گویی با سکوت خاک هم خو می‌شود

 

آن صدایی که درونش قصه‌ها جان می‌گرفت


قصه‌هایی که فقط با عشق پایان می‌گرفت

 

پیش چشم ما درون خاک پنهان می‌شود


دست‌های قصه گو، ای وای، بی جان می‌شود

 

قصه گوی خوب ما رفتی به خواب، اما بدان


خواب دیدم خانه‌ای داری میان آسمان!

دستان کوچکت برای من نوید یک زندگی ست، دستهایت نشان از گرمای زندگی ست، فردایت روشن فرزندم...

الان که پای نت هستم النا ازم سوال میکنه :

مامان:چقد اینتنت رو دوست داری؟

اینتنت رو بیشتر دوست داری یا بابا جیمو؟؟؟

ومن در کمال تعجب از این سوال النا میگم باباتو بیشتر دوست دارم 

وباز هم النا نازم میپرسه :منو بیشتر دوست داری یا باباجی یا

اینتنت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

النا کوچولو من ۲ روزه کمی حال نداره سرما خوردگی کوچولو اومده سراغش  و۱ روز هم مهد نرفته ...

قربونت برم الهی من همه روزای خوبمو مدیون توام عاااشقانه

 میپرستمت

(علت روز نوشته هایم برای تو)

بچه ها وقتی بزرگ میشن خواسته یا ناخواسته فاصله بین اونا و پدر

 و مادرشون هم بزرگ و بزرگ تر می شه انقدی که دیگه وقت و یاد

کافی نمی مونه برای بیان عشق فی مابینشون و برای بروز احساسات

 درونشون نسبت به هم و حتی برای اینکه بدونن هرگز تنها نیستند،

هرچند هنوز اون عشق پابرجاست اما گاهی همه چیز تبدیل می شه

به یه رابطه بسته و تعیین شده و چارچوب های تحمیلی و دیگه اثری از

اون روزهای عاشقانه قبلی نیست... از اون همه

دلواپسی ها و تپیدن ها...

و من از برای پایداری ی این عشق می نویسم برای فرزندم...

برای کسی که بند بند وجودم از برای وجود اون استقامت می کنه

و لحظه های من لحظه های اون شده، هرچند من هرگز به فکر جبران

 این عاشقانه ها نیستم از جانب اون، هرگز. چرا که عشق یه مادر

 هرگز نمیتونه توئم با خواسته و چشم داشتی باشه، هیچ توقعی از

 فرزندم ندارم که این روزهای من رو درک کنه و متقابلاً پاسخی برای

 اون ها بده... اما  خواستار اینم که اگه روزی روزگاری حتی از سر

 بیکاری اومد و اینجا رو باز کرد بدونه پدر و مادرش از ابتدا و تا همیشه

 عین یه کوه ولی پر از عشق و لطافت دوش به دوش اون در حرکتند و

 بدونه تا روزی که نفس داریم برای شادی و بودن اون قدم بر می داریم

 و برای اینکه ما نیز از یاد نبریم همه روزهای پدر و مادر بودنمون رو

 و اجازه ندیم هیچ چیز بینمون تبدیل شه به دیواری بلند...

امیدوارم که مادرانه هایم تا ابد برپا باشه

 و فرزندم تا ابد خندان از وجود ما...

  اینجا نیز همیشه یادآور عشق بین من، اون و پدرش باشه ...

آمین...

به یاد همه پدرای خوبی که تو سال جدید جاشون پیشمون خیلی خالیه...

جای خالی ات را این خانه

به کدامین گوشه اش بگذارد


که گوشه های دیگرش بغض نکنند..........

 

بهار بی شکوهی در راه است.
 
آبستن ترکیدن بغض حسرت
 
و خاطره ها..
 
اولین بهار بی تو...

دلم تنگه..........

ادامه نوشته

شرط عشق؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مخـتار: تـو چـرا از قـافـلـه عـشـق جـا مـانـدی ؟

کـیـان : راه گـم کـردم ابـو اسحـاق .

مخـتـار : راه بـلـدی چـون تـو کـه راه را گـم کنـد ، نـابـلـدان را چـه گنـاه ؟

کـیـان : راه را بستـه بـودنـد از بـیـراهـه رفتـم

هـر چـه تـاختـم مـقصـد را نـیـافتـم ،

وقـتـی بـه نـینـوا رسیـدم { خـورشیـد بـر نیـزه بـود .}

مـختـار: شـرط عشـق جنـون اسـت مـا کـ ه مـانـدیـم ، مجـنـون نـبـودیـم .
.

خدایی واحد ویکتا..........

یوسف می دانست تمام درها بسته هستند
 
 اما بخاطر

خدا

به سوی درهای بسته دوید و

تمام درها برایش بازشد…

اگر تمام درهای دنیا هم برویت بسته بود

  بدو

چون خدای تو و یوسف یکیست.

روز درختکاری مبارک 1درخت=1زندگی..النا ودرخت کاج مهد کودکش.......

النا

همانند درخت باش که در تهاجم پاییز

 هر چه بدهد روح زندگی را برای خودش نگه میدارد

....

دنیای این روزای منو النا کوچولو... خاطرات زنده گی کودکيی کودکانه ياد باد

دختر نازم تو امروز منو بردی  به دنیای کودکی هایم..

چه روزگار خوبي بود روزاي خوب بچگي

اون روزا كه حرفهاي عشق يرنگي بودو سادگي

اون روزا كه دلخوشيمون چندتا مداد رنگي بود

حيف كه چه زود تموم شدن چه روزاي قشنگي بود

چه قصه هاي خوبي بود قصه هاي مادر بزرگ

قصه شاه پريون قصه اون بره و گرگ

ببين چه ساده گم شديم تو بازيهاي روزگار

از اون روزاي بچگي حالا چي مونده يادگار..........

با هم سوار اتوبوس قرمز خط واحد شدیم و تو

برای اولین بار همراه مادر  خط واحد سواری رو تجربه کردی و تجربه شیرینی.

حيف آن روز ها گذشت و پی نبرديم قدر آن

خاطرات بی ريا و بی تکلف جاودانه ياد باد

 

واین هم یه عکس به یاد موندنی جمع پاکن ها.........پس کودکم تا میتوانی کودکی کن .....

 


 

به تدبیرش اعتماد دارم.......

آتشی نمى سوزاند "ابراهیم" را
 
و دریایى غرق نمی کند "موسى" را

دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند

سر از خانه ی عزیز مصر درمی آورد

مکر زلیخا زندانیش می کند

اما عاقبت بر تخت ملک می نشیند
 
پس

به "تدبیرش" اعتماد کن


به "
حکمتش" دل بسپار


به او "
توکل" کن

 

بانگ دریا : از فریدون مشیری

سینه باید گشاده چون دریا

 تا کند نغمه ای چو دریا ساز
نفسی طاقت آزموده چو موج

که رود صد ره برآید باز

تن طوفان کش شکیبنده

 که نفرساید از نشیب و فراز

 بانگ دریادلان چنین خیزد

کار هر سینه نیست این آواز

روزی از مولای پرسیدن که برای چی مردم مسلمان دروغ و نیرنگ همیشه دارند و ذهنشان جز در بی اخلاقی در چیز دیگری نیست. مولا فرمود: در دین اسلام آمده است، دروغ نگوید مگر به بی دین و نامسلمان. غیبت نکنید مگر درباره نامسلمانان. قتل نکنید مگر دشمن نامسلمانی را بکشید...

این اما و اگر همه را گیج کرده و درست از نادرست مشخص نیست و همه دیگری را نامسلمان می دانند....


 
ادامه نوشته

ستایش خداوند....

مرد صیادی سه دختر داشت و هر روز یکی از آنها رو با خودش به کنار رودخانه میبرد تا در صید بهش کمک کنند

و شب هنگام با سبدی پر از ماهی برمیگشت .

در حالی که در یکی از روزها صیاد با دخترانش غذا میخورد . بهشون گفت : ماهی تنها زمانی در تور صیاد

میوفته که از ذکر خدا غافل بشه !

یکی از دختران گفت : آیا بجز انسان کسی به ذکر و تسبیح خداوند میپردازه ؟

صیاد : همانا همه مخلوقات خداوند به ذکر خداوند میپردازه ، و به این امر ایمان دارند که او خالق آنهاست .

دختر از حرف پدرش تعجب کرد و گفت : ولی ما صدای تسبیح اونا رو نمیشنویم ؟!

پدر تبسمی کرد و گفت : هر کدام از مخلوقات خداوند زبانی دارند که بوسیله آن بتونند با هم جنسشون ارتباط

برقرار کنند و با همان نیز به ذکر خداوند میپردازند.

و خداوند بر همه چیز قادر و تواناست .

فردا هنگامی که نوبت لیلی شد تا با پدرش به رودخانه بره ، تصمیم گرفت کار خاصی انجام بده

پدر به کنار رودخانه رسید ،و شروع به صید کرد، در حالیکه دعا میکرد خداوند به اونها روزی بده .. و هر بار

ماهی بزرگی میگرفت دختر کوچکش لیلی ماهی رو به آب بر میگردوند !!

نزدیک غروب بود ، و پدرش قصد بازگشت به خونه رو داشت . به سبد نگاهی کرد و دید خالیه ! در حالیکه

بشدت تعجب کرده بود گفت :

ماهی ها کجاست - لیلی - چیکارشون کردی ؟

ليلى: اونارو به رودخونه برگردوندم .

پدر : چطور اینکارو کردی ، تو که دیدی چقدر برای بدست آوردنشون زحمت کشیدیم !؟

ليلى: پدر دیروز شنیدم که میگفتی : " ماهی تنها زمانی در تور صیاد میوفته که از ذکر خدا غافل بشه ! "

منم دوست نداشتم چیزی که خدا رو ذکر نمیکنه وارد خانه مان بشه

صیاد در حالی که اشک در چشمانش جمع شده بود گفت : آری دخترم تو راست میگی .

و با سبد خالی به منزل برگشت!!؟

در اون روز امیر شهر در حال بازرسی احوال مردم بود ، زمانیکه به در خانه صیاد رسید احساس تشنگی کرد ،

درب منزل رو زد ، و ازشون خواست قدری آب بهش بدهند ..

خواهر لیلی آب رو به امیر داد ، امیر از آب نوشید ، خدا رو شکر کرد، سپس کیسه ای پر از سکه بهشون داد و

گفت :

دخترم این هدیه ای از طرف من به شماست ..

و امیر به راهش ادامه داد .. خواهر لیلی در رو بست ، و داشت از خوشحالی پرواز میکرد،

مادر گفت:خداوند نعمتی بهتر از ماهی ها به ما ارزانی داشت!

ولیکن لیلی گریه میکرد ، و در این شادی با اونا همراه نشد . پس همگی تعجب کردند ، پدرش گفت :چه چیزی

باعث شده گریه کنی -؟

ليلى: پدر جان این مخلوق خداوند انسان به ما نگاهی انداخت - در حالیکه از ما راضی بود - پس بدانچه او به ما

عطا کرد خشنود و راضی گشتیم ، حال بدین فکر کن اگر خالق این انسان به ما نظر کند در حالیکه از ما

راضیست ... |؟

پدر از صحبت دخترش بیش از دینارهای بدست آمده خوشحال شد و گفت :

بی شک حمد سو ستایش از آن خداست که در منزل من شخصی را قرار داد تا ما را به یاد فضل و بزرگی او

بیاندازد

........

خداوندا مرا از کسانی قرار دِه

که دنیاشان را برای دینشان میفروشند

 نه دینشان را برای دنیاشان.

.........

سعی نکن متفاوت باشی !!!


فقط خوب باش!


 این روزها "خوب بودن"


 به اندازه کافی "متفاوت" است


 این روزها همه ادعا دارند طعم خیانت را چشیده اند


 همه ادعا دارند بدی را به چشم دیده اند


 همه ادعا دارند تنهایی را کشیده اند


 پس کیست که دنیا را به گند کشیده است ؟!

 

 شـــــایــــــد مــــنــــم !!!

از کسانیکه از من متنفرند ممنونم ، آنها مرا قویتر می کنند .
 
از کسانیکه مرا ترک می کنند ،
 
 ممنونم آنان به من می آموزند
 
هیچ چیز تا ابد ماندنی نیست .
 


 

بد باش تا با تو خوب باشند.............

عکس

حدیث زیبا از امیر المومنین علی ع بر روی سنگ قبرم بنویسید...........

( الناس نیام فاذا ماتوا انتبهو .

 مردم خوابند و وقتی می میرند بیدار خواهند شد )

کامنت زیبا.............

دوشنبه 30 بهمن1391 ساعت: 2:31 توسط:نوید
من براي لحظه هاي پاك تو را انتظار ميكشم ؛

چقدر در اين اتاق،در اين خانه ،در اين شهر دل من ميگيردو تنها دلخوشي من پشت

انتظار تو كم كم مي پوسد و واژه هايت به اندازه ي باز شدن گلي ؛شاعرانه، در باران

اشك هاي من مي رقصد.

بيا تا انتظار دوباره بوي اعتماد بگيرد ، بيا كه دل نوشته هايم تقديم چشم هاي تو

شود و آرزو هاي درهم ريخته ام سروسامان گيرد.

سرمايه ام تنها و تنها همين است بيا و سرمايه ام باش ؛ سرمايه ام باش براي

زندگي زير چتر و باران....
 وب سایت   پست الکترونیک
این اهنگ تقدیم به بابا علی مهربون .........