برای بابا علی که پر کشید......

چه روزی بود چه صبح بدی بود .....و چه پاییز غم انگیزی.....

ادامه نوشته

دل پاک...........

دلهای پاک خطا نمیکنند سادگی میکنند

وامروز سادگی پاکترین خطای دنیاست

.............

وقتی در جنگل زندگی می کنی

باید به فوانین حیوان بودن احترام بگذاری

جز این کنی

اطرافیانت تو را میدرند

در کسری از ثانیه ...

سفر ........تو رو دوست دارم عجیب .....

برو سفر سلامت بابا جون علی

 برو با ستاره ها

 تو رو دوست دارم مثل خواب خوب بچگی

تو رو دوست دارم

توی اخرین وداع  وقتی دورم از همه 

 چه صبورم ای خدا دیگه وقت رفتنه

تو رو مسپرم به خاک  تو رو میسپرم به عشق

 

تو رو با تموم  سخاوتت بزرگیت وگذشتت

 مهربونی  ات میسپاریمت به خدای بزرگ وبزرگ.

پدر.........

با موهای سپیدش;

پاکی قدومش;

سنگینی سکوتش;

نجابت و غرورش

وبا زمزمه کلامش

 در جذبه محراب که گستره وسیع جنت بود

و ما فقط "پدر"می خواندیمش

خدا ............

مامان.....

از مرگ نمی ترسم

من فقط نگرانم

که در شلوغی آن دنیا

مادرم را پیدا نکنم

دنیای این روزای ما درگیر تنهایی شده.........

در هوای نبودنت نفس کشیدن سخته

 هم برای من هم برای النا بیشتر برای النا

النا بدجور تو رو میخواد بهانه گیری هاش هم روز به روز بیشتر میشه

  همه عطر هاتو میزاره کنارش بو میکنه میگه بوی بابامو میدن اخ جون

الهی النا عاااااشقتم

 دوستت دارم

 تو بهترینی

 مدام هم منو بوس میکنی ولی بوس درست حسابی وابدار

 با تمام وجود کوچولو ی نازنینت  ................