تقدیم با عشق به النای عزیزم......

zibazibaziba

روزهای زندگی ام گرم میگذرد با تو

،به گرمای لحظه هایی که تو در آغوشمی


با تو گرم هستم و نمیسوزد عشقمان،

 ای خورشید خاموش نشدنیَ


همچو یک رود که آرام میگذرد

،عشق ما نیز آرام میگذرد و تویی

 سرچشمه زلال این دل


ساعت عشق مان تمام لحظه های زندگیست

 ،ثانیه هایی که پر از عطر و بوی عاشقیست


ای جان من عشق این روزهایت

،امیدی است برای خوشبختی فردایت


میدانم همیشه همینگونه که هستی

 خواهی ماند،مثل یک گل به پاکی چشمهایت

،به وسعت دنیای بی همتایت


هوای تو را میخواهم

 در این حال دلتنگی

،امواجی از یاد تو را میخواهم در دریای

 خاطره های به یادماندنی


همنفسمی،

 ای که با تو یک نفس عاشقم


همزبانمی، ای که با تو یک صدا برایت احساسات

 عاشقانه ام را میگویم

ziba  ziba  ziba  ziba  ziba

آن گاه که با توام


گويي هر آنچه که زيباست ما را در بر گرفته است.


اين ها تنها ذره اي ناچيز از احساس والاي

 با تو بودن است.


شايد واژه عشق را ساخته اند

تا احساس چنان عميق و هزار سوي من به تو را

 بيان کند.


اما باز هم اين واژه کافي نيست.


با اين همه چون هنوز بهترين است


بگذار بگويمت هزاران بار که


بيش از عشق بر توعاشقم

النا 

  ziba  ziba  ziba  ziba  ziba 

دنیای زیبا

خدای اسمونها...........

  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

یه کلاغ پر متفاوت .........باحاله ....

 کلاغ پر
 
نه کلاغ را بگذاریم برای آخر...

                                 نگاهت پَر..........

                                              خاطراتت هم پَر.........

کلاغ پَر....؟؟

         نه؛ کلاغ را بگذاریم برای آخر........

                                         جوانی ام پَر.............

خاطراتم پَر..........

                  من هم...........

                                         پَر...........

حالا تو مانده ای وکلاغ؛

                 که هیچ وقت به خانه اش نرسید!

                                                         خبر داری که

از ماجرای عشقت

               رو سفید بیرون آمدند

                                          موهایم...........

 

پیداشو.........

به  بعضی از آدم‌هآ

به جآی برو گم‌ شو

بآید گفت برو پیدآ شو!

مرد که باشی....

درسته که میگن مرد رو فقط مردا میشناسن ولی منم خیلی وقته با تو اشنام و حالا......

مرد که باشی


گاهی تند میشوی، گاهی عاشقانه میگویی..


غرورت آسمان و دلت دریاست...


تو چه میدانی ازبغض گلو گیر کرده یک مـــــــــــــرد..


تو چه میدانی که چشمانت دنیای او شده...


تو چه میدانی از هق هق شبانه او


که فقط خودش خبردارد و بالشش؟ تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

شکلک های رمیــ ـنآدست هایت  معجزه است شکلک های رمیــ ـنآ

شکلک های رمیــ ـنآ وقتی دستهایــــــــــــــــم را می گریــــ
شکلک های رمیــ ـنآ

شکلک های رمیــ ـنآ و من ساعتـــــ ها نفس کشیــــــــدن را فراموش میکنم ....
شکلک های رمیــ ـنآ

شکلک های رمیــ ـنآ معجزه است ...
شکلک های رمیــ ـنآ

شکلک های رمیــ ـنآ معجزه ..
شکلک های رمیــ ـنآ


مرداب زندگی..........

دخترک کوچکم!


عروسکت را زیاد درآغوش نگیر


گاه گاهی خانه ی شنی که می سازی


خودت خراب کن


... ... ... دخترکم!


گاهی با هم بازی زیبایت قهر کن


و زیاد به گریه ی او اهمیت نده


عادت کن ، بیاموز


برگ های گل گلدانت را زیاد لمس نکن،


ممکن است به آن عادت کنی ، تو خزان


را تجربه نکرده ای


کمی بترس- بلندیها را تجربه کن


و پایین آمدن با سرسره را تجربه کن


و از همه مهمتر الاکلنگ را


چون زندگی تورا برای مرداب خود


سریع بزرگ می کند ....

من برای متنفر بودن از کسانی که از من متنفرند وقتی ندارم،

زیرا درگیر دوست داشتن کسانی هستم که مرا دوست دارند.

تقدیم با عشق به........(......)

ادامه نوشته

ادمکها...........

آدما از جنس برگند . گاهي سبزند ، گاهي پائيزن و زردند . زمستون ديده نميشن . تابستون سايبون سبزند. آدما خيلي قشنگن .. حيف كه هر لحظه يه رنگند !

پیوندها بی معنی

با هم بودن هایی از سر تکلیف یا وظیفه 

همه زندگی ما مسافران دنیای پلیدی و پژندی تکرار و تکرار روزمرگی 

از این حدیث کهنه فریب خسته 

از نوای انسانهایی که مرا می بوسند اما در ذهنشان طناب دارم را می بافند

بیزارم

 این مردم را خوب می شناسی

اما بر سر چهار راه صدای لاستیک هایشان می آید و کودکی که هنوز به امیدی

به پنجره ماشینشان چسبیده هنوز هم به امید کمک یا خریدی

به دنبال ماشینشان می دود

من از مردمی می گویم که آنقدر به مال دنیا اعتقاد دارند

که فکر می کنند آدم ها مثل آدامس و پفک دوران بچگی خریدنی هستند

سکه اندوزی می کنند مردمی که حرص و طمع زندگی تا دم مرگ رهایشان نمی کند

وای به حال ما

احترام خرج انسان های دون مایه می کنیم

وای به حال ما که از علی اخلاص عمل آموزیم

اما بر سر سفره نامردان او او می کنیم


اربعین 90 وعقیقه النا.........

muharram اس ام اس اربعین امام حسین (ع)بسوز ای دل که امروز اربعین است
عزای پور ختم المرسلین است
قیام کربلایش تا قیامت
سراسر درس، بهر مسلمین است
اربعین حسینی تسلیت باد

امروز که اربعین بود النا برات عقیقه نذر داشتیم که همه چیز به خوبی وخوشی  که انشالله  با نظر کردن امام حسین انجام شد.در پناه حق باشی عزیزم وتندرست دوستت دارییم........

   

برای تو دختر با شعورم...........

در درونت جزیره ای از سلامتی عقل وجود دارد كه همان خودبرتر توست; تنها زمانی

آنرا می یابی كه به خویش ایمان داشته باشی!



مهر ورزیدن به خود و راستگویی, خود برتر خویش بودن است!

یادت باشد: اگر حقیقت رانگویی, خودبرترت ازتو می گریزد!

به یاد بسپار: خودبرترت, جملات را باكلمات: دوستت دارم, میفهمم,

می پذیرم, می بخشم و اعتماد می كنم, آغاز می كند و با بخشش تعریف می شود!

..........

ادامه نوشته

دوستت دارم.......ا م ی د.........

من هرگز نخواستم که از عشق افسانه ای بیافرینم

باور کن!

من میخواستم که با دوست داشتن زندگی کنم ـ کودکانه و ساده و روستایی.

من از دوست داشتن فقط لحظه ها را میخواستم

آن لحظه هایی که تو را به نام می نامیدم.

من از دوست داشتن تنها یک لیوان آب خنک در گرمای تابستان می خواستم.

من هرگز نمیخواستم از عشق برجی بیافرینم،مه آلود و غمناک با پنجره های مسدود و تاریک.

دوست داشتن را چون ساده ترین جامه ی کامل عید کودکان می شناختم.

باور کن!

النا دوستت دارم....

تو گلی هستی از باغ بهشت ، 

بیا در آغوشم تا برایت بگویم از عشق. 

         تو را در میان آغوش خویش میفشارم ،          

و با تمام وجود به تو ابراز میکنم عشقم را

 

تو با منی و من تنها نیستم ، در قلب منی و من به عشق تو زنده هستم،
 تو همنفسم هستی و نفسهایم عطر تو را میدهد
توهمسفرم هستی و جاده زندگی رسم عاشقی را به من یاد میدهد.
تو مال منی و من مال توهستم باران منی و من دریای تو هستم

تو بوي گندم مي دهي،

 

 بوي نرگس‌هاي زمستاني كه دخترك گل فروش سر چهارراه‌ها مي فروشد

 

 بوي نان تازه‌اي را زنده مي‌كني كه صبح‌هاي پاييزي با پدرم به خانه می آمد 

 

تو عطر زندگي هستي وقتي مادرم موهايم را شانه مي‌كرد

 

و من خوشبخت‌ترين آدم روي زمين هستم، با تو.


حالا قرار است من تمام اين‌ها را با تو دوباره تجربه كنم،

 

روزها كودكي و شادیهايش، نوجواني و سوال‌هايش، جواني و بي‌قراري‌هايش؛

 

با تويي كه در روز بهاری  نطفه‌ات بسته شد

 

 و  در اولین  روزهای زمستان حضورت در  زندگی ما پررنگ تر شد ..... 

 

الناجونم این روزا با جوجه کوچولوش سرگرمه البته من کمی از بیماری و نگهداری حیوون تو خونه نگرانم و چند روزی بود مخملی رو داده بودم مامان پر ببره خونشون تا به مخملی واکسن بزنه ولی دیگه حریف تو نشدم و اجازه دادم بیاریش خونه البته توی سبد چی کنم دیگه ........



مادر دوستت دارم.....

سرم را نه ظلم مي تواند خم کند ،
نه مرگ ،
نه ترس ،
سرم فقط براي بوسيدن دست هاي تو خم مي شود مادرم ؛

دست پر مهر مادر
تنها دستي ست،
که اگر کوتاه از دنيا هم باشد،
از تمام دستها بلند تر است...

مادر
تنها کسيست که ميتوان "دوستت دارم"‌هايش رااا باور کرد
حتي اگر نگويد...

(( قند )) خون مادر بالاست .
دلش اما هميشه (( شور )) مي زند براي ما ؛
اشک‌هاي مادر , مرواريد شده است در صدف چشمانش ؛
دکترها اسمش را گذاشته‌اند آب مرواريد!.

 

سلامتيه اون پسري که...
..
10سالش بود مادرش زد تو گوشش هيچي نگفت...
..
20سالش شد مادرش زد تو گوشش هيچي نگفت....
... ... ... ... ..
30سالش شد مادرش زد تو گوشش زد زير گريه...!!!
..
مادر گفت چرا گريه ميکني..؟
..
گفت: آخه اونوقتا دستت نميلرزيد...! وباز هم به سلامتی........

به سلامتيه مادرايي که با حوصله راه رفتن رو ياده بچه هاشون دادن
ولي تو پيري بچه هاشون خجالت ميکشن ويلچرشونو هل بدن !!!

 

...........

بزرگی وصیت کرد که برای سلامتی عقلتان هویج بخورید؛

همه خندیدند و کسی ندانست...

که عقل همه

در چشمشان است!........

فاصله........

شخصی از امام حسین پرسید: فاصله میان ایمان و یقین چقدر است؟

 فرمود: چهار انگشت.

گفت: چگونه؟

 فرمود: ایمان آن است که آن را می شنویم و یقین آن است که آن را

می بینیم و فاصله بین گوش و

چشم چهار انگشت است.

پرسید: میان آسمان و زمین چقدر است؟

فرمود: یک دعای مستجاب.

پرسید : میان مشرق و مغرب چقدر است؟

 فرمود: به اندازه ی سیر یک روز آفتاب.

پرسید: عزت آدمی در چیست؟

فرمود: بی نیازیش از مردم.

پرسید: زشت ترین چیزها چیست؟

فرمود: در پیران هرزگی و بیعاری است، در قدرتمندان،درنده خویی، در شریفان،

 دروغگویی، در ثروتمندان،

 بخل است و در عالمان حرص.

امید...........

دانه کوچک بود و کسی او را نمی دید. سال های سال گذشته بود و او هنوز همان دانه ی کوچک بود
دانه دلش می خواست به چشم بیاید اما نمی دانست چگونه. گاهی سوار باد می شد و از جلوی چشم ها می گذشت. گاهی خودش را روی زمینه ی روشن برگ ها می انداخت و گاهی فریاد می زد و می گفت: " من هستم ، من این جا هستم. تماشایم کنید."
اما هیچ کس جز پرنده هایی که قصد خوردنش را داشتند یا حشره هایی که به چشم آذوقه ی زمستان به او نگاه می کردند، کسی به او توجه نمی کرد.
دانه خسته بود از این زندگی ، از این همه گم بودن و کوچکی خسته بود . یک روز رو به خدا کرد و گفت: « نه، این رسمش نیست. من به چشم هیچکس نمی آیم. کاشکی کمی بزرگتر، کمی بزرگتر مرا می آفریدی.»

 خدا گفت: "اما عزیز کوچکم! تو بزرگی، بزرگتر از آن چه فکر می کنی. حیف که هیچ وقت به خودت فرصت بزرگ شدن ندادی. رشد ماجرایی است که تو از خودت دریغ کرده ای. راستی یادت باشد تا وقتی که می خواهی به چشم بیایی، دیده نمی شوی. خودت را از چشم ها پنهان کن تا دیده شوی"
دانه ی کوچک معنی حرف های خدا را خوب نفهمید اما رفت زیر خاک و خودش را پنهان کرد. رفت تا به حرف های خدا بیشتر فکر کند.
سالهای بعد دانه ی کوچک، سپیداری بلند و باشکوه بود که هیچکس نمی توانست ندیده اش بگیرد؛ سپیداری که به چشم همه می آمد.

عروسکم این داستان رو برات نوشتم تا هر وقت بزرگ شدی و خوندی ازش این نتیجه رو بگیری که همیشه باید به خدا امید داشت و نباید خودت رو دست کم بگیری باید تلاش داشته باشی تا بتونی به اون چیزی که لیاقتش رو داری برسی و اون هم فقط با تلاش و امید میسر میشه و این رو بدونی که خودت تنها کسی هستی که می تونی به خودت کمک کنی باید تلاش کنی تا به اوج برسی و ما هم تو این راه تنهات نمی زاریم انشالله که همیشه  تو مسیرهای درست قدم برداری و تمامم خوبی ها برای تو باشه و خداوند پشت و پناهت .

تو را به مهری پاک باخته دوست می دارم

به جان ام دوست می دارم

خنده ها و گریه هایم از توست

تو را من دوست می دارم

حتی زمانی که زنده مباشم

 

به چه مانند کنم حالت چشمان ترا ؟ به غزلهای نوازشگر حافظ در شب ؟ یا به الماس سیاهی که بشویندش در جام شراب ؟ به چه مانند کنم؟؟؟

 

دنیای این روزای من........

روزهای من رازهای من اند و 

شعرهایم شعارهای من!

دنیای ساده و  کوچکی دارم ..

به رضایتمندی چه باک اگر گاهی 

هر از گاهی!!

 غمی گران

 جان مرا بلرزاند...

جوجه....

الهی قربونت برم که اینقدر جوجه دوست داری

 مادر عاشقانه دنیایی کودکیت را دوست داره

مَردم" چیست



مَردم به موجودی گفته میشه که از بدو تولد همراهیت میکنه و تا روز مرگت مجبوری که برای اون زندگی کنی.
برای مَردم خیلی مهمه که تو چی میپوشی؟
کجا میری؟
... ... چند سالته؟
بابات چیکارس؟
ناهار چی خوردی؟
چند روز یه بار حموم میری؟
چرا حالت خوب نیست؟
چرا میخندی؟
چرا ساکتی؟
چرا نیستی؟
چرا اومدی؟
چرا اینطوری نوشتی؟ عاشق شدی؟
چرا اونطوری نوشتی؟ فارغ شدی؟
چرا چشات قرمزه؟ حشیش کشیدی؟
چرا لاغر شدی؟ شکست عاطفی خوردی؟
چرا چاق شدی؟ زندگی بهت ساخته؟
و چراهای بسیاری که تا جوابش رو بدست نیاره دست از سرت ور نمیداره.
مَردم ذاتا قاضی به دنیا میاد.
بدون ِ اینکه خودت خبر داشته باشی، جلسه دادگاه برات تشکیل میده،
روت قضاوت میکنه،
حکم برات صادر میکنه و در نهایت محکوم میشی.
مَردم قابلیت اینو داره که همه جا باشه، هرجا بری میتونی ببینیش، حتی تو خواب.
اما مَردم همیشه از یه چیزی میترسه،
از اینکه تو بهش بی توجهی کنی، محلش نذاری، حرفاش رو نشنوی و کاراش رو نبینی.
پس دستت رو بذار رو گوشت، چشمات رو ببند و بی توجه بهش از کنارش عبور کن و مشغول کار خودت شو.


پیامبری از کنار خانه ما رد شد.........

قطاری که به مقصد خدا می رفت ، لختی در ایستگاه دنیا توقف کرد . و پیامبر رو به جهان کرد و گفت : مقصد ما خداست . کیست که با ما سفر کند ؟ کیست که رنج و عشق تواًمان بخواهد ؟ کیست که باور کند دنیا ایستگاهی است تنها برای گذشتن ؟ قرنها گذشت اما از بی شمار آدمیان جر اندکی بر آن قطار سوار نشدند . از جهان تا خدا هزار ایستگاه بود . در هر ایستگاه که قطار می ایستاد کسی کم می شد . قطار می گذشت و سبک می شد زیرا س......بکی قانون خداست
قطاری که به مقصد خدا می رفت ، به ایستگاه بهشت رسید . پیامبر گفت : اینجا بهشت است . مسافران بهشتی پیاده شوند ، اما اینجا ایستگاه آخرین نیست
مسافرانی که پیاده شدند ، بهشتی شدند . اما اندکی ، باز هم ماندند ، قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند . آنگاه خدا رو به مسافرانش کرد و گفت : درود بر شما ، راز من همین بود آن که مرا می خواهد ، در ایستگاه بهشت پیاده نخواهد شد
و آن هنگام که قطار به ایستگاه آخر رسید نه قطاری بود و نه مسافری و نه پیامبری

قسمتی از کتاب : پیامبری از کنار خانه ما رد شد

خدا..........

گروهی خدا را از روی ثواب و پاداش عبادت می کنند ، این عبادت مزدوران است.
گروهی خدا را از روی ترس عبادت می کنند ، این عبدات بردگان است.

گروهی خدا را از روی محبت عبدات می کنند ،‌ این عبادت آزادگان است.

خدایا به خاطر تمام چیزهایی که دادی ، ندادی ،‌دادی پس گرفتی ، ندادی بعدا دادی ،‌ندادی بعدا می خوای بدی ،‌دادی بعدا می خوای پس بگیری ،‌داده بودی و پس گرفته بودی ، اگه بدی پس می گیری ،‌پس گرفتی بعدا می خوای بدی ،‌اگه می دادی پس می گرفتی ،‌نداده بودی فکر می کردم دادی و پس گرفتی ، تشکر !!!!!!


عاشقانه این غزل سعدی رو دوست دارم برای تو النا عزیزم.......

رسم های امروزی.....

چه رسم جالبی است،
محبتت را میگذارند پای احتیاجت،
صداقتت را میگذارند پای سادگیت،
سکوتت را میگذارند پای نفهمیت،
نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت،
... ... و وفاداریت را پای بی کسیت،
و آنقدر تکرار میکنند که خودت
باورت میشود که تنهایی و بی کس و محتاج....!!!




روی گونه هایم سد می سازم !
هر قطره از این اشک ها

شهری را شاعر خواهد کرد !!!


کاریکلماتور....سعدی کجایی ؟ بنی آدم ابزار یکدیگرند...........

کاريکلماتور ، زبان گويايي است که شوخي مي کند ، مي خنداند و به طعنه سخن مي گويد ، به نا هنجاري ها شليک مي کند و گاهي نا ملايمات و سختي هاي زندگي را با طنز تلخ بيان مي کند .

دل خيلي ها به اندازه حرف هايشان بزرگ نيست.

چون ریاضی بلد نبود ، دیگران را آدم حساب نمی کرد.

بعضی ها با اینکه خیاط نیستند ، اما خوب وصله هایی به آدم می چسبانند !

زیبا ترین و بهترین ساعت دنیا ،

 

ساعتی بود که دیدمت.

به عقیده گیوتین، سر آدم زیادی است.

برای اینکه پشه‌ها کاملاً نا امید نشوند، دستم را از پشه بند بیرون می‌گذارم.

غم، کلکسیون خنده‌ام را به سرقت برد.

بلبل مرتاض، روی گل خاردار می‌نشیند!

در جدال اعداد، اين صفرها هستند که بي طرفند!

 فرياد کشيدني است اما کمتر وزن مي شود.

 قند خون مزه تلخي به زندگي مي دهد.

 از تجمع نجواها، فرياد متولد مي شود.

به خاطر پايمال کردن حقوق ديگران، کفش هايش را محاکمه کردند.

 آن هايي که زبانشان دراز است، شخصيتي کوتاه دارند.

گربه ها عاشق آدم هایی هستند که در زندگی دیگران موش می دوانند.

 از شنبه تا پنج شنبه بدو بدو می کنیم و جمعه ها یکه بدو !

تصمیم گرفت راه پولدار شدن را آسفالت کند.

آن هایی که پول ندارند مجبورند حرف مفت گوش کنند.

کسانی که دیر قول می دهند ، خوش قول ترین مردم دنیا هستند(مثل تو )

وقتی گفتم حرف دلت را بزن ، گفت گرسنه ام


مادر بزرگ ..........

امروز برای مامان پر داشتم تعریف میکردم از غذا نخوردنت

 واینکه من النا کوچولو رو زدم رو دستش و دیدم که مامان بزرگ مهربونت همین جوری داره اشکاش میاد

 وگریه میکنه بهم گفت اگه به النا حتی یه کوچولو دست درازی کنی ازت راضی نیستم و نمی بخشمت .........

مادر بزرگ مهربون

خونه ی  تو چه عالیه

وقتی میام خونه ی تو

دلم پر از خوشحالیه

اول برام قصه می گی

تو اون حیاط با صفا

به روی تخت آهنی

کنار باغچه ی گلا

منم برات شعر می خونم

به شعر من خوب میدی گوش

اول منو بوس می کنی

بعدش می گیری تو آغوش

النا  این روزا یه جوجه کوچولو داری وکلی باهاش کیف میکنی

 و مدام هم میگی برام بگیریدش من که کمی میترسم

ولی مامان پرت هر روز صبح میاد خونمون و جوجه هم تا ظهر توی دستشه

 بنده خدا و  اینم بگم که خود تو هم میترسی بغلش کنی ولی دست مادر

 بزرگت باشه دوست داری نازش کنی و باهاش اینقدر خوشکل حرف میزنی 

 که من عاشق تر میشم با تو وخدا رو شکر میکنم واسه دادن تو........ 

دلــتـنـگــــــ کـــودکــیـــم! ..........

دلــتـنـگــــــ کـــودکــیـــم!


یـــادش بــخـــیـــر


قــهــــر مـی کــردیـــم تــــا قـیـامـت . .


و لـحـــظـه ای بـعـــد قـیـامـت مـیـشـــد

بهترین عکسهای من........