سپاااااااااااااااس....
هیچ می دانی که همیشه به موقع
به دادِ دلم
تو می رسی ؟؟؟
آنجا که خسته ام
آنجا که دل شکسته ام
آنجا که ازهمه ی عالم وآدم گسسته ام ...
همیشه تو همان دستی هست
که می گیری از دلم
غبارِ غم ها را
خدایِا ....سپاس

این اهنگ تقدیم به بابا علی مهربون .........
فریدون اسرابی
در غم تو گریانم
از همه گریزانم
تا رود ز تن جانم
تو که گفتی به پیش من بمان
چرا چنین نهان، مرا به حال خود رها کردی؟
چرا ندیده ای که از غمت فغان رود به آسمان
چه گویمت مرا فدا کردی
مگر که جان به لب رسد
که یادت از نظر رود
چرا تو بی خبر ز ما رفتی؟
چه می شود عیان شوی؟
بگو چرا؟
بگو کجا رفتی؟
در دل شب تارم
در غم تو بیمارم
تا دوباره برگردی
تا دوباره برگردی
به هر کرانه رفته ای
به یک بهانه رفته ای
به هر نشانه رفته ای
بجویمت ز بی نشان ها
دوباره پیش من بیا
ببین که می شود به پا
نوای شور و نغمه ها به کوه و دشت و آسمان ها
ببین که دل شکسته ام
به گوشه ای نشسته ام
به جز تو دل نبسته ام
دمی بمان به پیش من عزیز جانم
ز دیده خون شود روان به یادت
ای امید جان
ز چشم من نشو نهان که در فراغ روی تو رسد خزانم
دیده بر رهت دارم
در دل شب تارم
در غم تو بیمارم
تا دوباره برگردی
تا دوباره برگردی
تا دوباره برگردی
می خواهیم خوب باشیم....فقط همین.....
و برای رسیدن تا «خوب» یک راه باقی است…
«کارهای ِ خوب» همین
طمع به «نام» و «نشان» نداریم.
در کنار هر نام و بدون هیچ نشانی، باری اگر هست، شانه ایم.
الهی....
خدایا!
بلا و مصائب ما بزرگ است.
پرده از روی کاربرداشته شد.
امیدم نا امید شد.
و زمین با همه ی پهناوری اش بر ما تنگ آمد؛
آسمان بر سرمان کوتاه شد
فقط تنها توئی یاور و به تو شکایت میکنم! در هر سختی و گشایشی ...
خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد که صاحب امر الهی هستند و بر ما اطاعتشان را واجب کردی و به واسطه ی این متاع بودن مقامشان را به ما شناساندی پس به حق منزلت و قدر آنها که به ما فرج وگشایش زود و نزدیک چون چشم بهم زدن یا زودتر عطا فرما
ای محمد و ای علی ای علی و ای محمد شما مرا کفایت کنید که شما کافی هستید و مرا یاری کنید که شما یاران منید ای مولای من ای صاحب الزمان...
به فریادم برس... به فریادم برس... به فریادم برس...
مرا دریاب
مرا دریاب
مرا دریاب
همین ساعت... همین ساعت ... همین ساعت...
زود... زود...زود...
ای خدای مهربان ترین مهربانان!
به حق محمد و خاندان پاکش
تقدیم به بزرگنرین مرد ........
سرت سلامت. پایان مشق ها و مشقت هایت مبارک. پایان دردها وتنهایی ها مبارک
یک نفس راحت بکش، از جنس آن نفسهایی که بعد از آخرین امتحان ثلث سوم می کشیدیم…
اسباب کشی سختی هایی دارد حاج علی اقا تا آدم به خانه جدید اخت شود تا با همسایه های جدید گرم بگیرد تا خودش را پیدا کند، روزگاری باید بگذرد اما خانه، خانه خیری است.
چند وقتی هست که این حرفها را در ذهنم برایت مینویسم.
این یادداشت را از من به عنوان هدیه خانه جدید بپذیر.بابا ....
«پایان» کدام پایان مگر این ریل، پایان دارد؟ ما قطاری سواریم که ایستگاه به ایستگاه می گذرد. نه اینجا که امروز من هستم پایان است و نه آنجا که تو هستی پایان…
فکر نکن این حرفها را از ساحل امن برایت می نویسم و لفظ بی باور را پشت هم سوار میکنم… نه…!
انقدر معرفت دارم که هدیه پوچ به خانه کسی نفرستم.خدا می داند میان اینجا که هستم تا آنجایی که هستی فاصله بلندی نمی بینم.
دنیا، خانه امنی نیست. کدامین شادی دنیا همیشگی است؟
به کدام داشته ات می توانی قسم بخوری که همیشه هست؟
به چه چیزی می توانی دل ببندی و بگویی تا هستم، هست؟
به چه کسی می توانی وعده بدهی که تا هستی، هستم؟
دنیا، ناجوانمرد است. دوست داشتنی هایت را زود پیدا می کند…
هیچ کس معاف نیست
با با جون علی:
هیچ کس نمی تواند بگوید که نمیدانستم دنیا گذری است. بساط خدا طوری است که کسی بهانه ندارد. هیچ کس مجاز به بیخیالی نیست.
هیچ کس نمی تواند بار را به دوش دیگری حواله کند…
چاره ای جز باور نیست.
ما هستیم و باری از جنس خودمان و گذرگاهی که باید از آن گذشت…
اگر باور کنیم که می گذرد… اگر باور کنیم که می گذریم، آنچنان که درگذشته اند… روزگار سهل می گذرد.
ومن به این باور رسیده ام بعد از رفتن تو..........
به همین استدلال که شادی گذشت، غم نیز می گذرد… هیچ مسافر خردمندی، دل به گاری نمی بندد…
اما گذشتن از یاد ها و یادگاری ها سخت است .........
علاوه بر اینها،من یک نظری دارم نمی دانم قبول داری یا نه. خطاب به امید همسرم ..
من میگویم مرد باید سایه داشته باشد…
سایه مرد را مرگ نمی برد. مرد بی سایه، زنده اش هم، نابود است.
کم ندیده ایم در این روزگار مردهای انگار نه انگار را…
اما مرد… سایه دارد.
بعضی از ادمها ویا حتی خود ما مگر عمری زیر سایه مردهایی نزیسته ایم که به حسب ظاهر تن به خاک داده اند؟(پدر بزرگت )
انصافا در ایام درد بیشتر به کدام مردها متوسل بودیم؟
زمینی ها یا آسمانی ها؟
ما خودمان در ایام درماندگی دستمان به سوی کدام مردها دراز است؟
آنها که خاک مزار، سایه شان را کوتاه نکرده…
غیر از این است؟
پس باز هم برایمان دعا کن بابا علی ........فاتحه............
مخاطبم خدای مهربونه...............
عاشقانه در کنار النا باشم اخه النا همه زندگی هستش ........
دوست دارم با تمام وجود م براش زندگی کنم وعاشقی
همینطور برای پدر نازنینش....
وقتی کسی اندازت نیست دست به اندازه خودت نزن............
عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد
بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ...
بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند .
تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند.
تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود
و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...!
تقدیم به همسرم ....
گر به همه عمر خویش
با تو قرارم دمی
حاصل عمر آن دم است
باقی ایام رفت...
............بعد از رفتن پدر پزرگت..........
دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم .
این زندگی من است................
برای تو دخترم...........
اگر تو نبـــودی
مــن بی دلـــیل ترین اتفـــاق زمیـــن بــودم
تو هـــستی
و مـــن محکـــمترین بهـــانه ی خلقت شـــدم...
دنیای این روزای ما............
به امید روزهای شاد کنار مامان رفعت ............
به ياد تــو بودن حكايت قشنگى است
که میخواهیم زمزمه تمام لحظه های زندگیمان
باشد
بابا جون علی............



بســــم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ