اللهم عجل لولیک الفرج...
روز ظهور تو چه سر افکنده میشوند، آنان که در دعای فرج کم گذاشتند...
اللهم عجل لولیک الفرج
روز ظهور تو چه سر افکنده میشوند، آنان که در دعای فرج کم گذاشتند...
اللهم عجل لولیک الفرج
پاره تنم ......عشقم ....عمرم....زندگی من النا........
چقدر غرق شدن در دنیای پاک تو زیباست...
چقدر صادقانه و بی هیچ چشم داشتی محبت میکنی.
به عمو تند تند میگی خوب بیدی خش بیدی
به خاطر اینکه عمو برات جوجه هاتو بگیره البته در رابطه با جوجه ها چشم داشت داری![]()
![]()
![]()
دنیاااااااااااااااااای منی الن........ ![]()
با خودم کلی خلوت میکنم و تو این خلوتم اشک میریزم.......می خندم.....افسوس می خورم...
خودمو سرزنش میکنم به خودم دلداری میدم
روزای نسبتا قشنگی ندارم
میخوام فقط قسمتهای قشنگش یادم بمونه بقیش بیخیال...
نمیخوام به گذشته فکر کنم میخوام تو
همین لحظه زندگی کنم به داشته هام فکر کنم .
به تو النا عزیزم به همه چیز تو زود زود بزرگ شو مامانی دوست دارم زودتر بزرگ شدنتو ببینم
نمیخوام مثل یه مرداب بمونم
و به آرزوهام فکر کنم.
میخوام داشته باشمشون.برای تو و بابای مهربونت برای مامان رفعت بابا علی و عمو نویدچیزای خوب خوب میخوام........
انسان، آهسته آهسته عقب نشینی می کند. ..
هیچکس یکباره معتاد نمی شود ...
یکباره سقوط نمی کند ...
یکباره وا نمی دهد ...
یکباره خسته نمی شود،
رنگ عوض نمی کند،
تبدیل نمی شود و از دست نمی رود. ..
زندگی بسیار آهسته از شکل می افتد ...
و تکرار و خستگی، بسیار موذیانه و پاورچین رخنه می کند. ..
باید بسیار هوشیار باشیم و نخستین تلنگر ها را،
به هنگام و حتی قبل از آنکه ضربه فرود آید، احساس کنیم. ..
هرگز نباید آن روزی برسد که ما صبحی را با سلامی محبانه آغاز نکنیم. ..
خستگی نباید بهانه یی شود برای آنکه کاری را که درست
می دانیم، رها کنیم و انجامش را مختصری به تعویق اندازیم. ..
قدم اول را، اگر به سوی حذف چیزهای خوب برداریم،
شک مکن که قدم های بعدی را شتابان برخواهیم داشت. ..
ما باید تا آخرین روز زندگی مان
که اینگونه به دشواری بر پا نگهش داشته ییم تازه بمانیم.
به خدا قسم که این حق ماست ...
بابا آب داد بابا نان داد
بابا فقط آب داد و نان داد، مامان عشق داد
بابا گول شیطان را خورد و شناسنامه اش چند بار پر شد. پر شد، خالی شد
خالی نشد.خط خورد. زن هاخط خوردند، مادر ها خط خوردند
دخترها زن شدند، زن ها مادر شدند و خط خوردند
و بابا چون حق دارد، آب می دهد. نان می دهد.
مامان، زوجه مامان، ضعیفه مامان، عفیفه
مامان غذا پخت، بابا غذاخورد
. مامان لباس را اتو کرد، بابا لباس را پوشید ورفت بیرون ...مامان ظرف
شست، بابا روزنامه خواند.
بابا روزنامه خواند واخبار دنیا را فهمید ولی نفهمید مامان غم دارد
بابا اخم کرد. بابا فحش داد.آخر بابا ناموس دارد .پشت سر ناموسش حرف بود.
مامان، کار مامان، پیکار
مامان، تکرار. مامان، بیدار. مامان، دار، سنگ
مامان،شهلا.مامان،دلارام. مامان،افسانه،لیلا
بابا نان می دهد و فوتبال خیلی دوست دارد
باباجنیفر را از مامان بیشتر دوست دارد
بابا می خوابد، مامان می خوابد.
مامان می زاید. مامان با درد میزاید. مامان شیر می دهد
، بزرگ می کند،حقیر می شود، پیر می شود
بابا زن گرفت. صیغه بابابرای مامان طلا گرفت. مامان بغض کرد
مامان رفت. صیغه یعنی رفتم، رفتی، رفت ... مامان برگشت
کسی با بابا کار ندارد. بابا حق دارد
. حتی اگر شب ها هم نیاید ولی مامان باید با آبرو باشد
من ساکت باشم. زن ساکت باشد و مرد آب بدهد، نان بدهد
بابا"پرسپولیس" را دوست داردبابا "آنجلیناجولی" را دوست دارد
مامان، کارمامان، پیکار مامان، سرشار از پیکار مامان، زندان، بیمار، تب دار
بابا خانه دارد، ماشین دارد، ارث دارد، غرور دارد ، زور دارد
مامان روسری دارد
ولی دیگر هیچ چیز ندارد. مامان فقط حق مهریه دارد،
حق نفقه دارد، حق آزادی دارد
. پس باید ساکت بماند حتی اگر مهریه ،نفقه و آزادی ندارد.
مامان خدا را دوست دارد ولی نمی دانم
آیا خدا هم او را دوست دارد ؟ پس چرا مامان تب دارد؟! بابا نمی بیند
نمی بیند که مامان غم دارد، درد دارد باباهای اینجا هیچ وقت نمی بینند
بابا فقط آب می دهد، نان می دهد و می رود و ما هر روز،
بایدخدا را شکر کنیم...
ودر اخر
اگر مردی توقع دارد که همسرش
در زندگی یک فرشته باشد...
اول باید برای او یک بهشت فراهم کند.....
آدم ها ثانیه به ثانیه رنگ عوض میکنند
از آدم های یک ساعت دیگر میترسم!
چون درگیر هزاران ثانیه اند
ثانیه هایی که در هرکدام
رنگی دگر به خود میگیرند
چه زیبا نقش بازی می کنیم ...
و چه آسان در پشت نقابهایمان پنهان می شویم ؛
حتی خدا هم
از آفرینش چنین بازیگرانی در حیرت است
زیاد خوب نباش !
زیاد دم دست هم نباش !
زیاد که خوب باشی ... دل آدم ها را می زنی !
آدم ها این روزها ... عجیب به خوبی ... و به شیرینی ...
آلرژی پیدا کرده اند !
زیاد که باشی ... زیادی می شوی !!!
وقتی که خودم را از بالای ساختمان پرت کردم .
در طبقه دهم زن و شوهر به ظاهر مهربانی
را دیدم که با خشونت مشغول دعوا بودند!
در طبقه نهم پیتر قوی جثه و پر زور را دیدم که گریه می کرد !
در طبقه هشتم مِی داشت گریه می کرد چون نامزدش ترکش کرده بود .
در طبقه هفتم دن را دیدم که داروی ضد افسردگی هر روزش را می خورد!
در طبقه ششم هنگ بیکار را دیدم
که هنوز هم روزی هفت روزنامه می خرد تا بلکه کاری پیدا کند!
در طبقه پنجم آقای وانگ
به ظاهر بسیار ثروتمند را دیدم
که در خلوت حساب بدهکاری هایش را می رسید.
در طبقه چهارم رز را دیدم که باز هم با نامزدش کتک کاری می کرد!
در طبقه سوم پیر مردی را دیدم
که چشم به راه است تا شاید کسی به دیدنش بیاید!
در طبقه دوم لی لی را دیدم
که به عکس شوهرش که از شش ماه قبل مفقود شده بود، زل زده است!
قبل از پریدن فکر می کردم از همه بیچاره ترم.
اما حالا می دانم که هر کس گرفتاری ها و نگرانی های خودش را دارد.
بعد از دیدن همه فهمیدم که وضعم آنقدر ها هم بد نبود.
حالا کسانی که همین الآن دیدم، دارند به من نگاه می کنند.
فکر می کنم آنها بعد از دیدن من با خودشان
فکر می کنند که وضعشان آنقدر ها هم بد نیست!
بزرگ می شوی !
سختیها که زیاد می شوند بزرگ می شوی !
لوس بازیهایت تمام می شود !
آدمهایی که عصبیت می کنند و لجت را در می آورند به تو یاد می دهند که صبور باشی.
تغییرات زندگی / کارهای جدید/ دوستای جدید /رفتارهای نابهنگام بعضی ها / به تو یاد می دهند
که انعطاف پذیر باشی،
که در شرایط سخت و تازه نشکنی ...
وقتی به خنسی آخر ماه می رسی، یاد می گیری که با اتوبوس رفت و آمد کنی
و کمی هم پیاده روی را تجربه کنی ...
وقتی مریض می شوی ، شکر کردن را به یاد می آوری و قدردان سلامتیت می شوی ...
وقتی پدرت را کمک میکنی یاد می گیری که به جای تکیه کردن تکیه گاه باشی ...
وقتی تنها می شوی ، مستقل می شوی ...
وقتی کارهایت زیاد می شود ، اتفاقا نظمت هم بیشتر می شود ...(چک کردن درها رو میگم و............. )
محدود که می شوی ، خلاقیتت گل می کند ...
و ...
هیچ سختی در زندگی آن قدرها فاجعه آمیز نیست ،
سختی ها فقط برای آن در زندگی ما جاخوش کرده اند که عقیده مان را درباره خود تغییر دهند ،
همه ما به سختیها نیاز داریم ... !!
حالا انتخاب با خودمان هست ، می توانیم غر بزنیم یا بزرگ شویم و سپاسگزار باشیم ..
اگر واقعا به دنبال آرامش ذهن هستیم ،
باید حس سپاسگزاری داشته باشیم ،
و نکته اصلی این است که اگر می خواهیم شکرگزار باشیم ،
باید هر صبح شکرگزار از خواب برخیزیم ...
دوز امید واریتو با نکته هایی که من گفتم ببر بالا و حالشو ببر عمو نوید مهربون...............
من فکر می کنم یه زن وقتی که مادر میشه زندگی تازه ای رو شروع می کنه، زندگی که تا قبل از اون تجربه نکرده بود، حسی که تا اون موقع نداشت، نگاهی که تا اون روز نمی تونست درک کنه، یه زن وقتی که مادر میشه خیلی چیزها رو انگار تازه بدست آورده و از هر چی که اون رو از آغوش گرم خانواده اش دور می کنه فاصله میگیره...
مادر بودن به معنی گذشتن از خودت نیست، به معنی وقف برای دیگری نیست، مادر بودن یعنی یه عشق تازه رو حس کردن، لمس کردن و باهاش زندگی کردن
شاید مادر بودن یعنی تولد دوباره
و من از این تولد دوباره خوشحالم، از اینکه علاوه بر خودم می تونم به یه آدم دیگه هم رسیدگی کنم، تربیتیش کنم و براش اون چیزی بشم که مادرم برای من بود خوشحالم
روزی نیست که خدا رو بابت این هدیه قشنگش شکر نکنم، شکر تنها چیزیه که از دست من برمیاد. برای قدردانی از موجودی که هیچ وقت تنهام نذاشت و خیلی به موقع به کمکم اومد، کمکش اونقدر به موقع بود که من فهمیدم چقدر موجود کوچیکی هستم در برابر این همه عظمتش
این روزا، روزای قشنگی رو با هم می گذرونیم، دخترم از۴سالگیت گذشته و شیرین تر و خوشگلتر شده، کلمات عجیب غریبی یاد گرفته (جان عمه ات) تیکه کلامش شده به زبون خودش اهنگ تتلو رو میخونه الوووووووو
چرا قطع کردی
و بازم می خونه دوست داری روی رپید باشه اهنگ...
به بابایی وابستگی شدید داری
اما من از این وابستگی خوشحالم، از اینکه خانواده ای هستیم که بهم عشق می ورزیم خوشحالم و خدا رو بابت این همه لطفش به خودم شکر می کنم.
از اینکه خدا منو تنها نذاشته و همیشه و همه جا هوامو داره شاکرشم. خدا خیلی به موقع منو متوجه یه زندگی خوب و عاشقانه کرد خیلی به موقع بهم نشون داد که عشق همین جاست، کنار خودم و باید قدرشو بدونم...
خدا جون متشکرم.....
امیدوارم همه بچه ها با کمک خدا و زیر سایه پدر و مادرهاشون خوشبخت باشن...
عضو شدم تو فیس بوک بیشتر میرم اونجا باید ببخشید..............