چشمها را باید شست جور دیگر باید دید

 

این نقاشی چگونه خلق شده ؟

خیلی ساده است با میخ.

مارکوس لوین هنرمند انگلیسی تبار متولد یورک شایر، که حالا با نام هنرمند میخی شناخته می شود توانسته با میخ که به نظر من نمادی از بی احساسی و شاید خشونت است تصاویری بکشد که سرشار از عشق باشد.

چهره زشت نفرت

معلم یک مدرسه به بچه های کلاس گفت که می خواهد با آنها بازی کند. او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان میآید ، سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند. فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به مدرسه آمدند. در کیسه‌ی بعضی ها ۲ بعضی ها ۳ ، و بعضی ها ۵ سیب زمینی بود. معلم به بچه ها گفت: “تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند”.

روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی سیب زمینی های گندیده. به علاوه ، آن هایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند. پس از گذشت یک هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند.

معلم از بچه ها پرسید: “از اینکه یک هفته سیب زمینی ها را با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید؟”

بچه ها از اینکه مجبور بودند، سیب زمینی های بد بو و سنگین را همه جا با خود حمل کنند شکایت داشتند.

آنگاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی، این چنین توضیح داد: “این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم هایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگه می دارید و همه جا با خود می برید. بوی بد کینه و نفرت قلب شما را فاسد می‌کند و شما آن را همه جا همراه خود حمل می‌کنید. حالا که شما بوی بد سیب زمینی‌ها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید؟”

 

عشق یا دوست داشتن

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی
دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال

عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است
دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج می گیرد

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می گذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند

عشق طوفانی و متلاطم است
دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت

عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست
دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین می کند و باخود به قله ی بلند اشراق می برد

عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد

عشق یک فریب بزرگ و قوی است
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق

عشق در دریا غرق شدن است
دوست داشتن در دریا شنا کردن

عشق بینایی را می گیرد
دوست داشتن بینایی می دهد

عشق خشن است و شدید و ناپایدار
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار

عشق همواره با شک آلوده است
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر

از عشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر می شویم
از دوست داشتن هرچه بیشتر، تشنه تر

عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق می کشاند
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد

عشق تملک معشوق است
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست

عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد و می خواهد که همه ی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد، داشته باشند

در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که:”هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند”

عشق معشوق را طعمه ی خویش می بیند
و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور می گردد

دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است ، که از جنس این عالم نیست

دکتر علی شریعتی

سخنی از دکتر شریعتی

مردم اغلب بی انصاف ٬بی منطق و خود محورند٬ولی آنان را ببخش .

اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند ٬ولی مهربان باش .

اگر موفق باشی دوستان دروغین ودشمنان حقیقی خواهی یافت٬ولی موفق باش.

اگر شریف ودرستکار باشی فریبت می دهند ٬ولی شریف و درستکار باش .

آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند ٬ولی سازنده باش .

اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت می کنند ٬ولی شادمان باش .

نیکی های درونت را فراموش می کنند ٬ولی نیکوکار باش .

بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد.

ودر نهایت می بینی هر آنچه هست همواره میان تو و خداوند است نه میان تو و مردم.

از دکتر علی شریعتی

النای عزیزم

ميرسد روزي كه بي من روزها را سركني

/ مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني/

 مي رسد روزي كه تنها در كنار عكس من/

 نامه هاي كهنه ام را مو به مو از بر كني

ولی دلم میخواد اون روزی که دیگه نبودم کنارت قوی باشی مادر جون عزیزم النا خیلی دوستت دارم ولی اینا رو برات اینجا مینویسم که بدونی ارزومه تو دکتر بشی سرافراز و قوی .همیشه سعی کن که گریه نکنی اصلا دوست ندارم گریه کنی به اندازه کافی پر غرور باش و جز پدرت به کسی اعتماد نکن .النا پدر لایقی داری اینو بهت اطمینان میدم برات سنگ صبور خوبیه.مواظب خودت باش.دوستت دارم .

برای تو که بدونی خوب وبد روزگارو

روزي دروغ به حقيقت گفت: مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا كنيم ، حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد. آن دو با هم به كنار ساحل رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت . از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود ...............

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلكه گذاشتن سدي در برابر روديست كه از چشمانت جاري است. عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلكه پنهان كردن قلبي است كه به اسفناك ترين حالت شكسته است. عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلكه نداشتن شانه هاي محكمي است كه بتواني به آن تكيه كني و از غم زندگي برايش اشك بريزي. عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلكه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگي است كه مجبوري آخرش را با جدايي به سرانجام برساني.

عاشق باش ، نه عاشق شخصي معين، فقط عاشق باش. بگذار عشق کيفيت وجود تو باشد، نه فقط رابطه تو با شخصي ديگر ، زيرا هرگاه عشق به رابطه تبديل شود، تنها يک نفر را در بر مي گيرد نه کل عالم را.
معامله اي بس خطرناک است برگزيدن يک نفر و مستثني کردن کل عالم، در جايي که کل عالم متعلق به توست و تو متعلق به آن کل،عالم پيوسته عشقش را بر تو جاري مي سازد و پاسخ ندادن به آن ناسپاسي است. عاشق خورشيد باش ، عاشق ماه، ستارگان ، درختان، کوه ها ، انسانها، حيوانها... فقط يک عاشق باش و بگذار کل معشوق تو باشد اين همان چيزيست که تو را ديندار مي کند.آن گاه که هيچ چيز نتواند عشق را محدود سازد، آن گاه که عشق تو بر چيزي متمرکز نيست و فقط حالتي از بودن است، آن گاه عشق عبادت است،وعشق رهايي بخش است...

13 بدر

 

امیدوارم  سیزدتون حسابی  به در  دشمناتون در به در

  خوشی هاتون 100 برابر 

قصه سفر

تصاویرشباهنگ Shabahang- Dividers

عاشق مي خواست به سفر برود. روزها و ماه ها و سال ها بود كه چمدان مي بست.
هي هفته ها را تا مي كرد و توي چمدان مي گذاشت.
هي ماه ها را مرتب مي كرد و روي هم مي چيد
و هي سال ها را جمع مي كرد و به چمدانش اضافه ميكرد .
او هر روز توي جيب هاي چمدانش شنبه و يكشنبه مي ريخت
و چه قرن هايي را كه ته ته چمدانش جا داده بود.
و سال ها بود كه خدا تماشايش مي كرد و لبخند مي زد و چيزي نمي گفت.
اما سرانجام روزي خدا به او گفت: عزيز عاشق، فكر نمي كني سفرت دارد دير مي شود؟
چمدانت زيادي سنگين است. با اين همه سال و قرن و اين همه ماه و هفته چه مي خواهي بكني؟
عاشق گفت : خدايا! عشق، سفري دور و دراز است.
.
من به همه اين ماه ها و هفته ها احتياج دارم.
به همه اين سال ها و قرن ها، زيرا هر قدر كه عاشقي كنم، باز هم كم است.
خدا گفت : اما عاشقي، سبكي است.
عاشقي، سفر ثانيه است. نه درنگ قرن ها و سال ها.
بلند شو و برو و هيچ چيز با خودت نبر، جز همين ثانيه كه من به تو مي دهم.
عاشق گفت : چيزي با خود نمي برم، باشد.
نه قرني و نه سالي و نه ماه و هفته اي را.
اما خدايا ! هر عاشقي به كسي محتاج است.
به كسي كه همراهي اش كند.
به كسي كه پا به پايش بيايد.
به كسي كه اسمش معشوق است.
خدا گفت : نه ؛ نه كسي و نه چيزي.
"هيچ چيز" توشه توست و "هيچ كس" معشوق تو، در سفري كه نامش عشق است.
و آنگاه خدا چمدان سنگين عاشق را از او گرفت و راهي اش كرد
عاشق راه افتاد و سبك بود و هيچ چيز نداشت. جز چند ثانيه كه خدا به او داده بود.
عاشق راه افتاد و تنها بود و هيچ كس را نداشت. جز خدا كه هميشه با او بود ...

 تصاویرشباهنگ Shabahang- Dividers

الناو سفر


 

عیدی النا

 

خاطرات سفر

بهار جلوه زیبای خداوندبهاربيست                   www.bahar-20.com
سلام بر تو ای بهار، ای بهار مهربان، بهارخوش زبان...

              سلام بر صفای کوهسارانت،

              سلام بر نوای جویبارانت.

              ای بهار مهربان، ای قصیده جهان، با شکوفه همزمان.

              با من همچو باد ناز، بر کویر دل بتاز.

              با من هچو گل بخند، با من همچو گل بساز.

النای عزیزم حالا دیگه از مسافرت نوروزیمون برگشتیم با کلی خاطرات بیاد موندنی عزیزم .توی این سفر حلما کوچولو با مامی و بابای خوبش ما رو همراهی کردن سفر خوبی بود.

النا وحلما