دنیای این روزای من...........
این روزهایم را تفسیری ندارم ...
فقط می گذرد گاه شیرین و گاه ....
این روزها ارامم ....گاه چنان آرام که از من می پرسند چرا ؟؟؟
ولی نمی دانم .....
این روزهایم را با تمام دلخستگی ها ، با تمام سکوتهایش
دوست دارم ....سکوتش را ، ارامشش را ، بی تفاوتی هایم
را .... کودکم را کودکم را ....
نگاه می کنم ...به چشمانت ، مژگان بلندت را ، چشمان تیره و
نافذت را .... لبانت را ....موهایت را ...نگاهم به قدری طولانیست
که اجزاء صورتت در اعماق ذهنم رخنه می کند ....
با خود و زیر لب می گویم ...کاش می شد
این همه زیبایی را جایی ثبت می کردم
ولی نه
" هیچ لنز دوربینی قادر نیست
از زاویه نگاه من تو را ثبت نماید ...."
احساسات متناقضی دارم این روزها .....
نمی دانم که خودخواهی خوب است یا از خود گذشتگی ؟؟؟؟
نمی دانم که باید من باشم ؟؟؟ یا آنچه باید باشم !!!!!
امـــــــــــــــــــــا دوست دارم حسی که تو در آنی ....
مادری که تو به او تکیه کردی .....
احساس آرامشت را وقتی کنارم خوابی و دستت
در دست من است را دوست دارم ......
وقتی میگویی : مامان قصه بگو زیاد بگو .... نه یه نخود قصه بگو.......
...وقتی می گویم بخواب عزیزم ، چیزی برای ترس وجود ندارد ...
من هستم ..مراقبت ...و تو با رضایت و خیال راحت می خوابی ..
این روزهایم را دوست دارم که دوست داشته باشم .....
در آن غرق باشم ...لذت ببرم از تمام لحظه هایم
گاهی خدا یکی را به دیگری
هدیه می کند ......
بســــم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ