من تو را بیش از بیشتر دوست میداشتم النا.........
خوشبين باش!!
همه ي دل هاي سنگی " بد نيستند "
اين دل از صبوري،سنگ شده است
يک سنگ صبور تمام عيار ارزاني تو !!
آب و هواي خوش دوست داشتنت چه خوش در انديشه و رگ و پوستم نشيمن كرده ست. من از روز ازل تو را دوست مي داشتم ؛از آن جايي كه هنوز خودم -خودم را نمي شناختم.
از جايي كه به تعبير شريعتي عزيز تنها مشتي خاك بودم افتاده بر برهوت دنيا..
از آن جايي كه هنوز آبي نياميخته بود با سرشتم تا خاك شوم.
تا بوي باران مستم كند و من ياد بهشت م كنم..
از آن جايي كه هنوز باران هاي ارديبهشتي من را من ،نكرده بود.
از آن جايي كه مي خواستم در دستان گرم و پر مهر خدايم شكل بگيرم.
خوب به خاطر دارم...
چه قلبم مي زد كه خدا بيافريند تو را براي من،كه دلم رنگ گيرد با نگاهت ،كه تو بشوي
محبوب من و من عاشق تو و تو معشوق من.
هيچ گاه نخواستم عاشقم شوي،نخواستم تنها مرا بخواهي ،نخواستم تنها
ياد من كني و بس..
زياده خواه نبودم .
از ابتداي بودنم خواستم من عاشقت شوم ،من دوستت بدارم ،من با تو و تو را نفس
بكشم ،و تو تنها كمي ؛گاهي ؛يادم كني.
چشم گشودم و حس كردم جاي خالي نبودنت را در لحظه هايم .
ديدم كه نيستي و من هرچه مي دوم نمي رسم به آرامش .
نمي دانستمت ،نمي شناختمت ،اما جاي خالي حضورت سنگيني مي كرد بر لحظه هايم
و بر تك تك ياخته هاي بودنم.
شناختم تو را ،شدي دنيايم ،احساسم و نفس كشيدم براي اولين بار از ابتداي خلقتم .
تو آمدي و من ،من شدم.
وجود شدم ،سراسر عشق شدم..
بر درگاهت نشستم و چشمانت را به نياز...
عاشقت خواهم ماند تا انتهاي بودنم........
نازنينم ،چشمانت دنياي من است........
بســــم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ