کمی بزرگتر شده ام. آشناتر و محکم تر شاید! خسته شدن را از یاد برده ام، دلبر بودن را همین طور و جنسم از گلبرگ یاس شده و سرخی انار. بوی عطر تنم که سال ها از من دور بود بازگشته به تن و راه که می روم مهربانی لبخندم مست می کند آینه را. چاق تر هم شده ام و اما دلپذیرتر! مثل خاله های مهربان که خواهرزاده ها جان می دهند برای نشستن دور سفره اش یا شبیه به عمه بزرگ های خانواده با یک دامن گل گلی وموهای فر فری وکمی چین وچروک در زیر چشمهایم ولی همه چیزم را دوست دارم تجربه هایم برایم دلنشین است  .....

   اما هنوز هم بسیار شکننده ام! با یک تلنگری اشکم می ریزد، صدایم می لرزد، وجودم به تمامی فرو می ریزد و انگار نمی توانم بایستم! بزرگتر شده ام اما نرم تر، محجوب تر پرده دار تر! و هم آسیب پذیر تر!مست می شوم مست می شوم از بوسه های ناب دخترک ..

خدای عاشقانِ خسته،
تو می‌دانی
چقدر سخت است ساده بودن
و ساده ماندن
در دنیای آدمک‌ها، نقش‌ها، نقاب‌ها، ادعاها
و چه جرم بزرگیست سادگی‌!
که اینگونه تنِ نحیفِ عشق به درد می‌آید

ماهیان از تلاطــم دریــــا به خـــــــدا شکایت بردند
و چون دریا آرام شد خود را اسیر صیادان یافتند
تلاطم زندگی حکمت خداست
از خدا دلی آرام بخواه
نه دریایی آرام ...

 

آمین