باخود فکر می کردم که در روزگارما ، واقعا دست ها نمک ندارند یا نمک ها فاسد شده اند.

گرچه انسان به حکم وظیفه لازم است به هم نوعان خود ، کمک کند و انتظاری هم از آنان نداشته باشد 

امّا آنان هم که کمک می گیرند وظیفه ای دارند تشکر خشک وخالی رو در عمل انجام بدن

 

 دراین مورد گاه گاهی زمزمه هایی شنیده یا می شنوم که به صورت گله ، از زبان این وآن گفته می شود. بعضی ها از نزدیکان خود می نالند وازنمک نشناسی آنان دم می زنند و بعضی ها می گویند:« بشکند این دست که نمک ندارد». البته این که مردم نمک شناس نیستند ، موضوعی تازه نیست و شاید ریشه در تاریخ داشته باشد ، اما تا آن جا که می دانم هیچ زمانی اوضاع من  تا این حد آشفته نبوده است و حرمت ها ، ازمیان نرفته بوده است . آری آدم های نمک نشناس در هر زمانی بوده اند ، به همین خاطر است که باباطاهر ، آن دل سوخته ی همدانی هم از این جهت می نالد . در آن جا که می فرماید:

به بندم شال بر بندم قدک را      بنازم گردش چرخ وفلک را

به گردم آب دریا ها سراسر         بشویم هردو دست بی نمک را