دعا های بچگی..........
النا یه کتاب برداشته بازش کرده داره با دقت بهش نگاه میکنه
میگم: چی کار میکنی کتابو خط خطی نکنی
میگه :نه مامان دارم واسه جوجه ام دعا می خونم ......
الههههههههههههههههههی
من قربون اون معصومیتت برم عزیزم .
دوستت دارم .
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 0:34 توسط مامی النا
|
بســــم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ