نگاهی ژرف به کودک ............
((جین ویتمن)) نگاهی ژرف به کودک دارد می گوید:
نه گوشتی از گوشت تنم
نه استخوانی از استخوانم
ولی شگفتا که ازان منی
برای لحظه ای هم فراموش نکن
تودر زیر قلبم پرورش نیافتی
بلکه
((دردرون آن!))
خداوندفرشتگان را فراخواندوگفت:
((می خواهم برای انسان این نخستین زوج
موجودی بیافرینم.
موجودی مانندآن کبوتران.....))
نگاه فرشتگان به آشیانه ی کبوتران رفت
بی درنگ لبخندبرلبانشان نشست
شعفناک وناشکیب از خداوند پرسیدند:((نامش چیست؟))
خداوند لختی اندیشیدو گفت:
نامش...نامش...
آری نامش با
((ک))آغاز میشود
تا
((ک))کوچ تنهایی شان گردد.
((و))وام دارشان به زندگی نماید.
((د))دیدار عشق را معنا باشد.
((ک))کبوترآشیانه شان گردد.
((کودک!))
آری ((کودک!))
هلهله ی فرشتگان به عرش می رسید و زن و مرد بانگاهی خیس اشک شوق
به آسمان می نگریستند.
نه ماه و نه روز گذشت...
به ناگه گریه نوزادی
اشک فرشتگان را سرازیر کرد
ولبخند شوق را بر لبان خداوند نشاند
وخداوند
دستی برهم زد وبه شعف گفت:
((احسنت کودک هم به دنیا آمد!))
آن گاه نگاهی به کلبه کرد وزن را دید که کودک خویش را باهمه ی حضور
وسیع عشق در آغوش می فشرد.
خداوند به فرشتگانش گفت:
((می خواهم نامی برای زن بگذارم!))
سپس کمی مکث کرد وگفت:
اول نامش((م))است
آنجا که ((مهربانی))متولد می شود.
دوم نامش((الف))
آنجا که ((ایمان))آغاز می شود.
سوم نامش((د))
آنجا که ((درد))همراهش می شود.
چهارم نامش((ر))
آنجا که ((رنج))شاگردش می شود.
بســــم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ