امیدواری.........
قلب دختر ازعشق بود ، پاهایش از استواری و دستهایش از دعا .
اما شیطان از عشق و استواری و دعا متنفر بود .
پس کیسه ی شرارتش را گشود و محکم ترین ریسمانش را به در کشید ریسمان نا امیدی را دور زندگی دختر پیچید دور قلب و استواری و دعاهایش ، ناامیدی پیله ی شد ودختر کرم کوچک ناتوانی .
خدا فرشته های امید را فرستاد تا کلاف نا امیدی را باز کنند امادختر به فرشته ها کمک نمی کرد دختر پیله ی گره در گره اش را چسبیده بود و می گفت نه باز نمی شود هیچ وقت باز نمی شود .
شیطان می خندید و دور کلاف نا امیدی می چرخید ، شیطان بود که می گفت نه باز نمی شود هیچ وقت باز نمی شود .
خدا پروانه هارا فرستاد ، تا پیامی را به دختر برساند . پروانه بر شانه های رنجور دختر نشست و دختر بیاد آورد که این پروانه نیز زمانی کرم کوچکی بود گرفتار در پیله ای اما اگر کرم می تواند از پیله اش به در آید پس انسان نیز می تواند .
خدا گفت نخستین گره را تو باز کن تا فرشته ها گره های دیگر را
دختر نخستین گره را باز کرد . . .
و دیری نگذشت که دیگر نه گره ای بود و نه پیله ای و نه کلافی .
هنگامی که دختر از پیله ی ناامیدی به در آَمد شیطان مدتها بود که گریخته بود .
دخترم امیدوارم هرگز ناامیدی به سراغ تو نیاید و همیشه امیدت به خداوند باشد کسی که بعد از خدایش تو را ستایش می کند .
بســــم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ