درد دل.........
طعمش تلخ بود ،تلخی اش را دوست نداشتیم
نمیدانستیم که دواست ....دوای تلخ ترین دردها..نمیدانستیم معجون است معجون انسان شدن .گمش کردیم شیطان ازدستمان دزدید
بی طاقت شدیم و نا آرام...دهانمان بوی شکایت گرفته وگلایه ..
وتازه فهمیدیم نام آن اکسیرمقدس نام آنچه ازدست دادیم صبربود.
دیگرعزم آهنی وطاقت فولادی نداریم .انگار مارا از شیشه ومه ساخته اند برای شکستمان طوفان لازم نیست ما باهرنسیمی هزار تکه میشویم
ترک می خوریم و می شکنیم و می ریزیم
وشیطان همین را می خواست

خدایا ماراببخش این تعریف انسان نیست
ما دیگرایوب نیستیم
ازاین جا تا توهزارفاصله است
ماپیش از اینکه راه بیفتیم خسته ایم
از پست وبلند می هراسیم
ازهرچه ناموافق میگریزیم
توی سینه ما جابرای هیچ غمی نیست
خدایا ماراببخش این تعریف انسان نیست
مادیگرایوب نیستیم
خدایا به ما برگردان آن معجون تلخ را
آن اکسیرمقدس آن صبرقشنگ را.........
بســــم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ