لطفا به من عشق تعارف نکنید سیرم! من به تنهایی کنار ساحل قدم میزنم به تنهایی به دیدن غروب میروم به تنهایی تنها میمانم! عشق را میسپارم به چشمان آزاد و نترس موش های صحرایی. من شکستم ، دیروز تکه تکه هایم را با دست جمع کردم ، دستم برید ! از فردا خودم را گچ میگیرم شاید دیگر هرگز پرواز نکنم اما هرگز زمین نمیخورم شاید نخندم اما گریه هم نمیکنم شاید جاودانه نشوم ! اما آسوده میمیرم فردا قلبم را از جا میکنم ، چالش میکنم زیر خروارها خاک نم کشیده ی کویر شما هم میتوانید در مراسم تدفینش شرکت کنید فقط لطفا قلبم را ندزدید من عاشق نمیشوم حتی به قیمت پوسیدن ...!