میترسم..............
النا
عزیزم تورا هرشب ارزو میکنم رویا هایم را
هر روزاحساسم تو را عروس میکند جهیزیه میدهد ...سیسمونی.....
از همیشه بیشترتو را بو میکشم میترسم.... نه از مرگ از اینکه از تو دور شوم میترسم ........
وقتی کمی حالم شکافته میشود نگاهت به نگاهم دوخته میشود (مامان نمر)
پدرت تنها هدفش سامان دادن به توست ...پس به او اعتماد کن ..
میترسم دور شوم از این کشمکش پر دغدغه....
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۰ ساعت 2:12 توسط مامی النا
|
بســــم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ