خوشبختی تو ...
آن روز که ،
بهار به خانه ات مهمان است ؛
نگاهی ،
آشفته و سراسیمه ،
در تنِ تو ،
عشق را ،
با پرواز ،
در هم می آمیزد ...
صدایی ،
برایت
بر تارِ عشق ،
به زیبایی ،
زخمه ای می زند ...
درست در همان لحظۀ بیاد ماندنی ،
که با عشق ،
در تکاپوی زندگی هستی ،
خوب به یاد آور ،
که من ؛
و تمام این روزها و شبها
خوشبختی ات را ارزو میکردم دخترم...... النا خوشبخت باشی و موفق برای همیشه دوستت دارم......................
می خواهم از تو بنویسم ،
بگویم از احساسی ،
که وصفش ،
کار من نیست ...
می خواهم از تو بنویسم ،
که شاید ،
کمی خالی شود ،
کاسۀ لبریز شدۀ احساسم ...
شاید که نخوانی آن را !!!
شاید که دیگر نخواهی ،
بگویم برایت .
از احساسی که لبریز است .
اما من ،
می نویسم ،

بســــم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ