حرفهای موندنی
حقیقت را دوست بدار، ولی اشتباه را عفو کن.

دو اشتباه بسیار بزرگ وجود دارد: یکی اینکه قبل از موعد اقدام به عمل کنیم و دیگری اینکه فرصت مناسب را از دست بدهیم.
" جوانی اشتباه است، کهولت، مبارزه و پیری پشیمانی .

هرگز به کودک نگویید پیشه آینده اش چه باشد.
. همواره به او ادب و ستایش به دیگران را آموزش دهید، چون با داشتن این ویژگیها همیشه او نگار مردم
و شما در نیکبختی خواهید بود و اگر این گونه نباشد، هیچ پیشه ای نمی تواند به او و شما بزرگواری بخشد.

آرزومندی، بزرگترین امتیاز در این جهان است. آرزومندی، سبب کسب پول، قدرت و نفوذ می شود.

خوشبخت، کسی است که آرزوهای بسیار دارد و آرزومند است که برای
برآوردن آنها گام هایی بردارد.

نرسیدن به آرزوها دردناک است، ولی رسیدن به آرزوها هم می تواند به
همان اندازه دردناک باشد؛ زیرا همه چیز گذرا است.

هر آرزو و هدفی که داشته باشی، ممکن است از راههایی که فراتر از مرز انگاره ی شما است به حقیقت تبدیل شوند.

توان آدمیان را، با آرزوهایشان می شود سنجید .

وقتی که انسان با تمام وجود چیزی را آرزو می کند، به روح جهان نزدیکتر
است و روح جهان، نیرویی همواره مثبت است.
" اگر تو قلبت را خوب بشناسی، هیچ وقت تو را غافلگیر نخواهد کرد؛ چون تو
آرزوها و رویاهایش را خواهی شناخت و می توانی آنها را به حساب آوری.




نمی خوابی همش دوست داری بری توی جکوزی
اب بازی کنی و عاشق عروسک اردک به قول خودت مگی هستی وانواع واقسام مگی ها رو داری /حیوانات رو خیلی دوست داری مثلا جوجه-
اسم مرغت تاج گلیه.و اينم بگم که تاب بازي
تو اتاقت رو هم خيلي دوست داري.بستني رو هم بعضي وقتا هوس ميکني 



صورتی خوشکل بود.
نانازی من النا:اینم عکس کیک تولد ۲ سالگیت دیگه یادم نرفت خیلی بع بعی دوست داشتی ما هم کیک بع بعیی سفارش دادیم 


عزیزم : ما برای تولد ۱ سالگیت عکس یک سالگی تو رو دادیم کیک درست کنن همین عکسی که پیراهن توری سفید پوشیدی ولی من اونقدر ذوق زده بودم که از کیکت یادم رفت عکس بگیرم فقط فیلم گرفتم ازش ولی خوشکلم سالهای بعد جبران کردم.... 

وتازه راه افتاده بودی.









مدام ميخوردي زمين ولي بدون اينکه گريه کني سريع بلند ميشدي و ما برات چرخي رو خريده بوديم که با کمک اون بتوني زود راه بيفتي.وحالا ديگه راه افتاده بودي وتا من يه جا کوچولو سرم گرم بود تو از پله ها رفته بودي بالا و در مامان رفعتت اينا بسته بود وتو با دست کوچولوت که دسبند داشت تيک تيک زده بودي به در که درو برات باز کنن عزيزم حموم رو دوست نداشتي تا۲ سالگيت ولي اب بازي رو چرا!مسافرتهاي زيادي هم کرديم با هم شمال ترکيه وخيلي جاهاي ديگه ولي تو همسفر خوبي نبودي همش گريه ميکردي ترکيه که رفته بوديم تو تازه راه افتاده بودي و خطر رو هم متوجه نبودي و ميخواستي ما ولت کنيم تا هر جا که خواستي بدوي.... 










به این زمین گرد که بسرعت می گردد بنگر که درمان ما در آن است و درد ما نیز ، نگاه کن و ببین که نه گردش زمانه آن را می فرساید و نه رنج و بهبودی حال بشر آن را به آتش می کشد ، نه آرام می شود و نه همچون ما تباهی می پذیرد . فردوسی خردمند
روزی روزگاری نه در زمان های دور، در همین حوالی مردی زندگی می كرد كه همیشه از زندگی خود گله مند بود و ادعا میكرد "بخت با من یار نیست" و تا وقتی بخت من خواب است زندگی من بهبود نمی یابد. 
حالا تو دیگه کنار من و بابای مهربونت هستی و من و تو تازه بعد از ۳ روز اومدیم خونه تا ارامش در کنار 
بســــم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ