خاطراتی از النا
برای چشمان مهربانت می نویسم ، حکایت بی انتهای عشق را غرق می کنم و لبانم ، ذکر عشق را می سراید اولين کودک را به ما عنايت فرمود ان زمان دانستيم"معجزه ي زيستن دو نفر را براي يک نفر! .خلقت سبز حضرت دوست با نام "پدر ومادر "که تبلور عشق و"فرزند" که تجسم عشق الهي بر روي زمين شدند اغاز گرديد........ عاقبت در يک شب از شبهاي دور کودک من پا به دنيا مي نهد ان زمان بر من خداي مهربان نام شور انگيز مادر مينهد. هر کودکي که در جهان متولد ميشود ذره اي جديد از خداوند است رخدادي عالي و همواره بديع..... دختر گلم میخواهم تک تک روزهای زندگیتو دراین وبلاگ ثبت کنم تا همیشه یادم باشد که چگونه مثل گلی زیبا در باغچه زندگیمان پرورش یافتی وهرروز شیرین ترازروزقبل به زندگی من وبابا امید معنادادی. عزیزم میخواهم بنویسم که ما سه نفرچه قدردرکنار هم خوشحالیم واززندگی درکنار هم لذت میبریم. گلم هروقت بزرگ شدی توهم ادامه این خاطرات را ثبت کن امیدوارم من و امید بتوانیم به درستی از این هدیه باشکوه پروردگار مراقبت کنیم آنطور که شایسته توست. در تاريخ ۶/۱۱/۸۶ در يک روز برفي پا به اين دنياي شلوغ وپر هياهو گذاشتي قدمت مباااااااااااااااااااااااااااااارک چه معجزه ايست لمس دستانت موسي عصايش را كنار ميگذاشت اگر دستهاي تو را لمس ميكرد. حکمت قدمهایی را که برایم برمیداری برمن آشکار کن می خواهی دروغ یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟ مامان راست یعنی چی ؟؟؟؟؟؟؟؟ نمیدونم چرا این سوال عجیب رو کردی اخه تو هنوز خیلی کوچولو هستی عزیزم !!!!!!!!! هر چه شنيدي بازگو مکن ، که نشانه دروغگويي است، وهر خبري را دروغ مپندار، که هر کس بد ما به خلق گوید ما دیده به بد نمی خراشیم تا هر دو دروغ گفته باشیم. هر روز روز مامانه اما قلب آنها را تا ابد نگه می دارند (مامان متولد خرداد) اگر هر لحظه که به تو فکر می کنم گلی سر از خاک به در می آورد، تا ابد در باغم قدم می زدم. مادر، تو رفیع ترین داستان حیات منی. تو به من درس زندگی آموختی. تو چون پروانه سوختی و چون شمع گداختی و مهربانانه با سختی های من ساختی. مادر، ستاره ها نمایی از نگاه توست و مهتاب پرتوی از عطوفتت، و سپیده حکایتی از صداقتت. قلم از نگارش شُکوه تو ناتوان است و هزاران شعر در ستایش مدح تو اندک. مادر، اگر نمی توانم کوشش هایت را ارج نهم و محبت هایت را سپاس گزارم، پوزش بی کرانم را همراه با دسته گلی از هزاران تبریک، بپذیر. فروغ تو تا انتهای زمان جاوید و روزت تا پایان روزگار، مبارک باد. مادر واژه ایست سرشار از امید و عشق. چه بگویم که هر چه گویم کم است اندک واژه ای شیرین و مهربان که از ژرفای جان بر می آید. مادر مااااااااااااااااااااااااااااااااادر چون تو اولین عشق اولین قهرمان واولین مرد زندگی اش هستی بابا امید نیمی از من مال تو صدای تو اعتبارم می بخشد و لحظه های نشیب را که اعتمادم به یاد می آورم افرای افراشته ای را ، به یاد می آورم مادرم را پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم نیز فرمودند: «درهای آسمان در چهار هنگام به رحمت گشوده می شود: هنگامی که باران می بارد، آن گاه که فرزند به چهره مادر و پدر می نگرد، وقتی که در کعبه باز می شود و آن زمان که ازدواجی شکل می گیرد». مردان شجاع فرصت مي آفرينند ترسوها و ضعفا منتظر فرصت مي نشينند .گوته فرق انسان و سگ در آنست كه اگر به سگی غذا بدهی هرگز تو را گاز نخواهد گرفت.گوته عیب جامعه این است كه همه می خواهند آدم مهمی باشند و هیچ كس نمی خواهد فرد مفیدی باشد. وینستون چرچیل ندارد چشم من، تاب نگاه صحنه سازيها من يكـرنگ بيزارم، از اين نيـــرنگ بازيها رفيقان را زپا افكندن و گـردن فرازيها تو چون كركس، به مشتي استخوان دلبستگي داري تو ظاهرساز و من حقگو، ندارد غيـر از اين حاصل من و از كس بريدنها، تو و ناكس نوازيها وینستون چرچیل ماجراجو و خطرناك باشید، با روزگار به مقابله برخیزید و ترس به خود راه ندهید؛ زیرا هر چه پیش آید خوش آید. وینستون چرچیل اشخاص همیشه گناه را به گردن شرایط و بی نظمی می اندازند؛ من به شرایط و بی نظمی باور ندارم. مردان كامیاب، شرایط و نظم را جستجو می كنند و آن را می آفرینند. وینستون چرچیل
یکی درد دل کردن و یکی هم از خود دفاع کردن برای تبرئه خود جوش زدن که کار مستضعفین است. شجاع به همدرد نیازمند نیست از ناله شرم دارد کورتر از آن هایی که نمی خواهند ببینند وجود ندارد. آدم وقتی فقیر میشود خوبیهایش هم حقیر میشوند اما کسی که زر دارد یا زور دارد عیبهایش هم هنر دیده میشوند و چرندیاتش هم حرف حسابی بحساب می آیند. شما وقتی می توانید به نیمه ی پر لیوان نگاه کنید که قادر به پر کردن نیمه ی دیگر نباشید اگر می خواهید حقیقتی را خراب کنید ، خوب به آن حمله نکنید، بد از آن دفاع کنید. مهربانی جاده ای است که هرچه پیش تر می روی ، خطرناک تر می گردد . همه بشرند ، اما بعضي ها انسان اند. دکتر علی شریعتی دستــــت را بیـــــــاور .... مردانه و زنانه اش را بی خیـــــــال نه منتظر میماند خوشبختش کنند و نه اجازه میدهد بدبختش کنند . در چشمانم تنهايي ام را پنهان مي کنم پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یکـی ست اینهمه جنگ و جدل حاصل کوتهنظری است هر کسی قصهی شوقش به زبانی گوید اینهمه قصه ز سودای گرفتاران است رهی هرکس به فسونی زده آن شوخ ار نه گر زمن پرسی از آن لطف که من میدانم هیچ غم نیست که نسبت به جنونم دادند عشق آتش بود و خانه خرابی دارد گر به سر حد جنونت ببرد عشق«عماد» رفتن در جواب ِ دخترم که پرسید: چرا مرا به دنیا آوردی؟ *زیرا سالهای جنگ بود *زیرا بالای سی سال داشتم *زیرا طلاق واژه ای ست *زیرا تو هرگز نمیتوانی بگویی: *و هیج چیز، هیچ چیز در این دنیا نمی تواند *و تو بیزاری از من *و هرگز مرا نخواهی بخشید فریده حسنزاده اگر روزی از هفته بودم ... چون فردا همسرم تعطیل است اگر نوشیدنی بودم ... اگر فعل بودم ... با تمام وجود مادرانه ام دوستت دارم دستهای کوچکت را با آن ناخنهای قرمز لاکی میخندیدم از شوق، بغض می کنم از هیجان....... چون عاشقانه دنیای کودکیت را دوست دارم وقتی که هر شب باید لباس عروسک زشت مادر برات فیلی میشوم وجوابم میدهی وااااااااای که تو محشری دخترم شکننده ای و ناز. مثل یک تکه بلور. بلور من عزیز دلم گاهی اوقات اوضاع همیشه بر وقف مراد نیست و مادر بیشتر برای این عصبی میشم که شما خوشکل من غذا کوچولوی دلم منو ببخش اگه مامان ................ چه قدر زیباست زندگی در کنار تو .چه قدر دلنشین است شنیدن صدای خنده تو . چه قدر دوست داشتنی ست لحظه های دیدن تو . چه قدر آرامش بخش است نوازش کردن تن تو . چه قدر لذت بخش وشیرین است صحبتهای کودکانه ونامفهوم تو . چه قدر خاطره انگیزاست شیطنهای تو بازی کردن های تو چه قدر دل انگیز وزیباست لبخندهای صبحگاهی تو که بلا فاصله بعد از مامانت بیدار میشی و خیلی سر حال میگی سلام فیلیم کو؟؟؟؟؟؟؟ درکنارت شادم وشادمانه به زندگی ام ادامه میدهم وخدای بزرگ را شاکرم تمام آرزوی من بزرگ شدن تو وشکوفا شدنت در بهترین شرایط است . عزیزم تو برای ما تمام دنیایی . دیوانه اش هستم... همین کودکی که امده است تا یادم بیاورد عظمتت را.... همین کودکی که مرا به تو نزدیک تر کرده... هر کار نویی که انجام میدهد شکرانه اش برزبانم جاری میشود... بالندگی اش, قدرتت را به رخمان میکشد... و آیتی است برایم از سوی تو! به خودت میسپارمش و ایمانت دارم.... توکل میکنمت... و میدانم نگهدارش هستی... دلم به تو گرم است نگهدارش باش. هرچقدر بعید توبا تمام کوچکیت خدای منی هرچقدر بعیدبرتنت گل به گل جوانه میزنم تا تمام شوم حالا دیگر عاشقی میکنم و زندگی وزندگی دارد تورا تماشا میکند در آغوش من کودک زیبایم النا: عزیز تر از جانم ونیمه وجودم . همنفس وهمصدای تمام لحظه های من . زیبا ترین عشق وفرشته کوچک آسمانی ام این روزها اگر عاشقانه سپری می شوند، به عشق بودن توست . دنیایم با تو همیشه زیباست؛ زیباتر از همه روزهایی که سراغ دارم. خنده هایت طعم عسل می دهند وزندگی ام بی خنده های تو معنا نخواهد داشت دوستت دارم به اندازه تمامی قطره های باران وبه اندازه تمامی ستارگان آسمان خدایا به فرشتگانت بسپار در لحظه لحظه نیایش خویش “فرزند مرا از یاد نبرند هستيِ هستي به بود فاطمه است مهر محراب سجود فاطمه است قصـه را كـــوته كنــم كـــانــــدر ازل عـلت خلقــت وجــود فــاطمــــه است از گرگ شدن فرار میکردم و اکنون ناخواسته در تمام بازی ها گرگم بی انکه از خودم بترسم... من از بازی هفت سنگ میترسم . می ترسم انقدر سنگ روی سنگ بچینم که دیوار سنگی مرا دربرگیرد بیا لی لی بازی کنیم که با هر رفتنی دوباره برگردیم..... کاش همه چیز مثل همان بازی های بچگانه بود رفتن به کوچه و گرگم به هوا , بازی شیر پلنگ , و وسطی بازی و پرواز دادن قاصدک ها به هوا که تو النای عزیزم عاشق پیدا کردن قاصدکی مثل مادر همه چیز از همین اغاز شد شروع یک بازی جدید و غریبه ایی که وارد بازی من شد من و اون غریبه را با هم اشنا کرد و حال اون غریبه اشنا تمام زندگی من شده من سالها بود که خودم راگم کرده بودم من گمشده ایی بودم که در وسعت ابی ارزوهایم در فریادهایم , منتظراون افسون بیتابی بودم تا همهمه ی غرور و غیرتم را ابدی سازد. من در نگاه پر تلاطم دریا , در ان ابی موجها , در جاده بی انتهای فرداها وسعت بی سرانجامی نگاه را در زیر پلک غرور پدر نازنینت رو پیدا کردم به یادتمام روزهای سختم حالا دوست داشتن و عشق رو تجربه کردم در پرتو سایه نگاه پدرت که من را به خنکی بهاران میرساند داشتن تو رو تجربه میکنم من از چشمان او میخوانم ان ژرفترین راز وجودش را در کنار پدر خوبت منو تو بهترین روزهای زندگی رو می گذرونیم النا مردمان می پرسند زندگی زیبا چیست ؟ دست تو را می گیرم و به خود نزدیک می کنم سرم را آرام بر شانه ات تکیه می دهم و در چشمشان لبخند می زنم به چه مانند کنم در همه آفاق تو را هرچه در ذهن من آمد تو از آن خوب تری حضورت در قلبم مثل نفس کشیدن است! آرام… بی صدا… همیشگی وقتی قرار شد من بیقرار تو باشم و تو تنها قرار زندگیم باشی… از هر چه قرار است غیر تو باشد… خواهم گذشت دوستت دارم مدام دوست داری پرنده داشته باشی پرنده که چه عرض کنم انواع واقسام حیوانها رو دوست داری شاید تو هم عزیز دل مامان یه چیزا یی از این دنیای وحشی فهمیدی ادما رو دوست نداری البته به غیر از عموها ومادربزرگها وپدر بزرگت دیگه هیچکسی رو محل نمیکنی ومن احساس میکنم باهاشون راحت نیستی عزیزم البته با هم قد خودت خیلی زود ارتباط برقرار میکنی با بزرگترها راحت نیستی مامان .غرور وصف نشدنی داری که من عاشقشم . با مامان پر که بری بیرون برات دوست پیدا میکنه فراوون تو هم کلی بازی میکنی خسته که شدی تازه باید ما مامان پر هم ببریم خونمون شب بمونه کنارت صبح یه جورایی جیم بزنه طفلکی . دوتا جوجه فنچ کوچولو عمو نوید برات گرفته به یکی شون میگی کبتر. تازگی ها به سفید برفی (جوجه مرغ) میگی مامان سفید برفی غلونبو شده الهههههههههههههههههههی مامان قربون اون حرف زدنت بشم عجیب به باباجی وابسته شدی میگی بهم دوربین بده از بابام عکس بگیرم مدام بابا امید رو بوس میکنی جوری که بابا واقعا کلافه میشه ولی عاشقانه باهات بازی میکنه در ميان بنى اسرائيل عابدى زيبا و خوش سيما بود، زندگى خود را به وسيله درست كردن زنبيل از برگ خرما مى گذرانيد. روزى از در خانه پادشاه مى گذشت ، كنيز خانه پادشاه او را ديد. وارد قصر شد و حكايتى از زيبايى و جمال عابد براى خانم تعريف كرد. صدایتـ آرامشے دارد کـِ بآ هیچ چیـز عوضش نمیکنمـ! نگاهتـ معصومیتے دارد کـِ بآ هیچ چیـز عوضش نمیکنمـ! دستانتـ لطافتے دارد کـِ بآ هیچ چیـز عوضش نمیکنمـ! آغوشتـ گرمایے دارد کـِ بآ هیچ چیـز عوضش نمیکنمـ! مهربانیتـ تبسمے دارد کـِ بآ هیچ چیـز عوضش نمیکنمـ! و این میشود که تو میشوی دنیای من اگر حرف مُفت را مي خريدند ، خيلي ها ميلياردر بودند. براي آنکه« آينده »اش را خراب کنند «حال»ش را گرفتند. براي رسيدن به داد مجبور شد بيداد کند. اگر دلتان« قرص» است، از« دردسر» نترسيد. حرف هاي خام به مغزم صدمه مي زند. ظاهرسازها با هر سازي مي رقصند. پركار ترين عضو بدنش فكش بود. می توان زار گریست! می توان دوست نداشت، و دل عاشق آدم هارا زیر پاها له کرد... می توان چشمی را به هیاهوی جهان خیره گذاشت... می توان صدها بارعلت غصه ی دل را فهمید! می توان... می توان بد شد و بد دید وبد اندیشه نمود! آخرش هم تنها می توان تنها رفت ... با جهانی همه اندوه و غم بدبختی... یادگاری!؟همه جا تلخی و سردی و غرور... فاتحه!؟خوب شد رفت !!عجب ادم بد خلقی بود!! ولی ای کودک زیبای دلم... آن ور سکه تماشا دارد....!
تا بدانی محبت و عشق را در چشمان تو آغاز كردم
چشمانم را در نگاه مهربانت
و اکنون ................![]()
![]()
النا عزيزم تو با همه خوبيها![]()
![]()




تا درهایی را که به سویم میگشایی ندانسته نبندم
و درهایی را که برویم می بندی به اصرار نگشایم........
هوا را از من بگیر، اما
خنده ات را نه

نشانه ناداني است.
ما نیکی او به خلق گوییم
مادران دست های فرزندشان را برای مدتی کوتاه، 














نیم دیگر هم مال تو . . .
تمام قلب و احساسام وقف تو
به خدا دگر چیزی ندارم
همان هم مال تو
جان ناچیزم فدای موی تو
مادرم
ای عصاره ایمان
ای چکیده ایثار
ای خود عشق
عاشق بودن و عاشق ماندن
را به من هم بیاموز

ادامه مطلب





زرنگی، نارفيقا! نيست اين، چون باز شد دستت
بنازم همت والاي بـاز و بي نيازيها
به ميداني كه مي بنـدد پاي شهسـواران را
تو طفل هرزه پو، بايد كني اين ترك تازيها
ادامه مطلب






دســـــت بدهیم به رسم کودکــــــــــی ...
قوی کسی است که ،
در دلم ، دلتنگي ام را
در سکوتم ، حرفهاي نگفته ام را
در لبخندم ، غصه هايم را
حرم و دیر یکی، سبحه و پیمانه یکی ست
گر نظر پاک کنی کعبه و بتخانه یکی ست
چون نکو مینگرم حاصل افسانه یکی ست
ور نه از روز ازل دام یکی،دانه یکی ست
گریهی نیمه شب و خندهی مستانه یکی ست
آشنا بر در این خانه و بیگانه یکی ست
بهر این یک دو نفس عاقل و دیوانه یکی ست
پیش آتش دل شمع و پر پروانه یکی ست
بیوفـایی و وفاداری جانانه یکی ست
آمدن
رفتن
آمدن
رفتن
…آمدن
رفتن
آمدن
رفتن …
دریا هم نمیفهمد
چه میخواهد…

و من نیازمند ِ عشق بودم
برای چشیدن ِطعم آرامش.*
و می ترسیدم از پژمردن
پیش از شکفتن و غنچه دادن.*
تنها برای مرد و زن
نه برای مادر و فرزند.*
مادر ِ سابق ِ من
حتی وقتی جنازهام را تشییع می کنی.*
میان ِ مادر و فرزند جدایی افکند
نفرت یا مرگ حتی.*
زیرا تو را به دنیا آورد ه ام
تنها به خاطر ِ ترسم از تنها ماندن*
تا زمانی که خود فرزندی به دنیا آوری
ناتوان از تاب آوردن ِ خاکستر ِ سوزان ِ*
*رویاهاو آرزوهای دور و درازت*
میخواستم پاییز باشم.پاییز من فصل اشنایی با عشق بود
حتماپنجشنبه
و تمام برنامه های خوش گذرانی و مسافرت مال آن روز و شب است.![]()
اگر عدد بودم ...
میشدم 2
نمی دانم چرا؟
شاید چون تنهایی را دوست ندارم.![]()
اگر جهت بودم ...
میشدم شمال
به یاد ان دریای شرجی![]()
میشدم شراب کهنه
تا همیشه بخندند آنها که مینوشندم
یا بگریند آنها که بغضی سنگین می آزاردشان![]()
اگر گناه بودم ...
میشدم خیانت
تا همیشه نفرینم کنند![]()
اگر درخت بودم ...
میشدم بید مجنون
تا باد همیشه لای برگهایم بپیچد و
من برقصم و
روحی بخندد![]()
اگر میوه بودم ...
میشدم سیب
لذت یک گاز بیخیال و بیگناه را به رایگان میدادم![]()
اگر گل بودم ...
میشدم رز
چون همیشه زیباست
سالهاست که زیباست![]()
اگر آب و هوا بودم ...
میشدم بهاری
نمور و خوش بو![]()
اگر رنگ بودم ...
میشدم سرخ
سرشار از هیجانی نا تمام![]()
اگر پرنده بودم ...
میشدم کلاغ
تا فقط آنها که لایقند دوستم بدارن
و سالها عمر کنم![]()
اگر صدا بودم ...
میشدم هوهوی باد
توی هوای خشک قزوین ![]()
فهمیدن
تا همیشه دیگران آرام شوند از خواندنم![]()
اگر ساز بودم ...
میشدم دف
تا با نوایم همه غرق شوند در شور و هیجانی توام با آرامش![]()
اگر کتاب بودم ...
میشدم شعر
میرفتم توی کتابخانه
مینشستم در انتظار تا باز دستی بردارم و بخواند و درآید از تنهایی
کتاب درسی اما نمی شدم حتما![]()
اگر شعر بودم ...
مال سهراب بودم
اگر بخشی از طبیعت بودم ...
میشدم کوه
زیبا و بلند و استوار
اگر یک حس بودم ...
میشدم آرامش
تا مکمل تمام خوبیها باشم
باید از تو بنویسم
از تویی که پر شدی در لحظه لحظه زندگی ام


برای بازی های نابی که میکنی 

حس می کنم بوی فرشته ها
رو میدهی ....... 

کم میخوری چرااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
به خاطر وجود گل زیبایی چون تو .![]()
![]()
![]()






ولی از نوع خودش ..........
ادامه مطلب

آدمها سنگی اند...
دنیــــــ ـــ ــایشان قشنگ نیستـــــ... !
ادامه مطلب
» راست /////دروغ...........ترجيح مي دهم حقيقتي آزارم بده، تا اينکه دروغي آرومم کنه .
» عاشقتم...................مادر.
» تقدیم به مامان پر با یه سبد گل رز قرمز/////و مامان رفعت با یه سبد گل رز نارنجی.....
» تقدیم به مامان پروین ومامان رفعت عزیزم.الهی که هزار سال زنده باشید وسلامت
» 5 کلید.........
»
» فرشته خلقت ///تقدیم به آنی که بهشت زیر پایش جا دارد...
» وقتی ارزش ها عوض می شوند، عوضی ها با ارزش می شوند!....قابل توجه (..........)...
» با خوردن حرف هرگز سوء هاضمه نمی گیرید. ..وینستون چرچیل
| Design By : Pichak |

















